سیاهی لشگر نباش  ایستاده بود بالای بلندی. می دید که شمر، خنجر به دست گرفته و بالای سر پسر رسول خدا ر

سیاهی لشگر نباش

ایستاده بود بالای بلندی.
می دید که شمر، خنجر به دست گرفته و بالای سر پسر رسول خدا راه می رود.
می دید که حسین بن علی علیه السلام روی زمین افتاده و نگاهش به خیمه هاست. همه ماجرا توی مردمک چشم های مرد، پیدا بود.
حسین علیه السلام که کشته شد، مرد هم راهی خانه اش شد. نماز عشاء خواند و خوابید.

در عالم خواب، پیام آوری از طرف رسول خدا به او گفت که پیامبر تو را می خواند.
مرد گفت:مرا با رسول خدا کاری نیست.
سفیر، مرد را کشان کشان تا پیش پای رسول خدا برد.شمشیری در دستان پیامبر، برق می زد که با آن تمام رفیقان مرد را به ضربه ای آتشین ناکار می کرد. چون پیامبر به این مرد رسید، مرد سلام کرد.
نبی خدا صلی الله علیه و آله جواب سلامش را نداد. اما گفت:ای دشمن خدا!تو حرمت مرا شکستی. خاندانم را کشتی. حقّ مرا رعایت نکردی و کردی آنچه نباید می کردی.
مرد هراسان گفت:من شمشیر و نیزه ای به دست نگرفتم. من هیچ تیری پرتاب نکردم. من کسی را نکشتم.
رسول خدا فرمود:راست گفتی. اما تو بر سیاهی لشکر افزودی. تو سپاه ظلم را پرشمارتر کردی و سپاه خلق را کم شمارتر.
تشتی از خون مقابل پیامبر بود. رسول خدا فرمود:این خون فرزندم حسین است.
کمی از آن خون را بر چشمان مرد مالید و مرد از خواب پرید در حالی که دیگر چشمانش هیچ کجا را نمی دید.

شهادت امام جواد ع تسلیت

اختلافات را كنار بگذاريد ، عظمت تحولات بي نظير جهاني را دريابيد

             
فرمايشات ولي امر مسلمين در روز پاسدار حاوي نكات بسيار مهمي در گستره مسائل داخلي و بين المللي بود ، در فضاي داخلي در حالي كه افراد ، جريانها و رسانه هاي با بوجود آوردن فضايي ملتهب ، يك مسئله خاص را به اصلي ترين مسئله روز كشور تبديل كرده و بازار انواع حرفهاي درست و نادرست داغ بود ، تاسف ولي امرمسلمين از فضاي موجود ، نادرست بودن جو ايجاد شده را بر همگان آشكار كرد ، و نشان داد اين اختلافات نقطه ضعفي است دشمن شاد كن كه بايد از آن برحذر بود
منبع : رایحه ظهور 
ادامه نوشته

تعبیر خواب دیدن تسبیح در خواب     اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم  ديدن تسبيح در خواب نشان ا


تعبیر خواب دیدن تسبیح در خواب

 

اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم

ديدن تسبيح در خواب نشان اطاعت از خداوند و عبادت و بندگي و ترس از عقوبت است و اگر در خواب ديديد که تسبيح به دست داريد گوياي آن است که کشش مذهبي شما زياد است و به طرف دينداري و انجام فرايض ديني مي رويد. داشتن تسبيح و بازي کردن با آن در خواب نظم کارهاست به همين علت وقتي در خواب ببينيد که تسبيح شما پاره شد نظام کارتان آشفته مي شود و در هم مي ريزد. اگر دانه هاي تسبيح را گم کنيد رشته کار از دستتان مي رود. اگر در خواب ببينيد که دانه هاي تسبيح را نخ مي کنيد به کاري توفيق مي يابيد که به دقت و تيزهوشي نياز دارد و نتيجه آن کاري است بزرگ و منظم. اگر ديديد که کسي به شما تسبيح داد يا تسبيح از دست کسي گرفتيد شما را به کار خير و صلاح دعوت مي کنند و اگر شما به کسي تسبيح داديد کاري را از دست مي دهيد.

علائم ظهور را اینجا ببینید

دعاي چشم زخم و نظر تنگی


دعاي چشم زخم و نظر تنگی

این دعا همراه شما باشد شما را از چشم زخم حفظ می کنداگر خوشگل و خوش تیپید

 اگر کار و کاسبی عالیه اگر به شهرت رسیده اید اگر اموال بسیار دارید اگر خانه و

ماشین شیک دارید اگر محبوبیت دارید  اگر همه چی بر وفق مراداست ، از چشم زخم

 تنگ نظران غافل نشوید

در روایت است که چشم زخم ، جوان را در گور می کند و شتررا در دیگ

هر روز هنگام حتما صدقهدهید و اسپند برای خود و خانواده دود کنید و باور کنید که

چشم ، حقیقت دارد ، قال رسول الله ص : العین حق ( چشم حقیقت دارد )

و در برخورد با دیگراناگر میدانید که به چشم می آیید این کلمات را در دل بگویید

ماشا الله لا حول و لا قوة الا بالله 

برای دفع چشم زخم به خواندن دعای زیر مداومت نمایید .

اعوذ بعزة الله واعوذبقوة الله واعوذ بقدرة الله واعوذ بنور الله واعوذ بعظمة الله واعوذ ببهاء

الله واعوذ بجمع الله و اعوذ بکل الله و اعوذ بعغو الله واعوذ بغفران الله واعوذ برسول الله

 واعوذ بالائمه علیها سلام علی ما نشاء من شر ما تجد اللهم رب المطیعین

برای دفع چشم بد دعای زیر را بخوانید و یا با بنویسید و با خود حمل کنید .

بسم الله وبالله و منالله و الی الله و فی سبیل الله اللهم الیک اسلمت نفسی و

الیک وجهت وجهی والیک فوضتامری فاحفظنی بحفظ الایمان من بین یدی و من

خلفی و عن یمینی و عن شمالی و من فوقی ومن تحتی و ادفع عنی بحولک و

قوتک فانه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

ختم بسيار مجرب براي هر حاجت  صاحب كتاب جواهر مكنون گفته :مجرّبِ مجرّبِ مجرّب است كه هيچ شك و ريبي در


ختم بسيار مجرب براي هر حاجت

صاحب كتاب جواهر مكنون گفته :مجرّبِ مجرّبِ مجرّب است كه هيچ شك و ريبي در آن نيست هر كه هزار بار بگويد اين دعا را و در وسط آن حرف نزند.

 

«حَسبي اللهُ و نِعمَ الوَكيل ولا حَول ولاقوةالا بااللهِ العَليِّ العَظيم لا اِله الا اَنت

 

 سُبحانك اِنّي كُنتُ مِنَ الظّالمين اللهم صل علي محمد وال محمد»

 

البته با كمي تغيير مطلب را نقل كردم و دربعضي كتب اين ختم را بدون صلواتي كه درآخرش امده نقل كرده اند ولي صحيح اين ختم همان است كه در بالا نوشته شده

 

 مخفي نماند همانطور كه قبلاًنوشتم:

اين گونه ختمها را بعضي گفته اند كه اگر مصلحت نباشد كه به حاجت نرسيد اصلاً موفق به انجام اونها نخواهيد شد.  یا اشکالی در شرایط ختم بوجود میآیدهيچ مخلوقي نميتونه با دعا به خدا مسلط بشه و هرچي كه دلش خواست را با دعا بگيره ، حتي پيامبران و ائمه صلوات الله عليهم بعضي مواقع دعاشون رد ميشد.

به هرجهت برایهر دعا باید تلاش و کوشش مناسب آن را انجام داد که در حدیث امده دعا بدون عمل مثل تیر اندازی با کمان بدون زه است . یعنی مطلقا تاثیری نخواهد داشت  پس تلاش و کوشش را فراموش نکنید!!!

منبع
یا خَیرَ حَبیبٍ وَ مَحبوب

سلمان فارسی که بود؟ازکجا امد؟چرا؟چگونه؟به کجا رفت؟سر انجامش چه شد سلمان جوينده حقيقت  اين چه فنا در


سلمان فارسی که بود؟ازکجا امد؟چرا؟چگونه؟به کجا رفت؟سر انجامش چه شد

سلمان جوينده حقيقت
اين چه فنا در حقيقت، و چه عشق به حقيقت، و كدام سر پر شورى بود كه او را با طيب خاطر و به ميل خود، از آغوش ملك و خاك و نعمتهاى پدرش، بدر برد و به دنبال گمشده‏اى كه آنهمه دشوارى و مشكلات و مشقتها در سر راه آن بود، به تكاپو انداخت بطورى كه با كمال جديت و با نهايت زحمت، و پيوسته عبادت كنان، از سرزمينى به سرزمين ديگر، و از شهرى به شهر ديگر منتقل مى‏شد؟!
سلمان فارسى
اين بار قهرمان داستان ما از سرزمين فارس چهره نشان مى‏دهد.
پس از ظهور اسلام، از سرزمين ايران رجال بسيارى برخاستند كه به آئين اسلام گرويدند و اسلام از آنها بزرگمردانى ساخت كه در ميدان مسابقه علم و ايمان و در اين جهان و آن جهان كسى به گردشان نمى‏رسد.
و اين، يكى از نكات جالب و اسرار عظمت اسلام است كه در روى زمين به هيچ كشورى قدم ننهاد مگر اينكه تمام نبوغها و استعدادها را بطرز اعجاب ـ آميز و خيره كننده‏اى بر انگيخت و ذخائر معنوى و نبوغها و ذوقها را كه در عقل و فكر مردم، همچون گنجى شايگاه در دل زمين، خوابيده بود، همه را بيرون آورد.
و لذا مى‏بينيد فلاسفه مسلمان، اطباى مسلمان، فقهاى مسلمان، ستاره شناس و فلكى دان مسلمان، مخترعان مسلمان، دانشمندان مسلمان، و رياضى دانان مسلمان همچون ستارگان فروزان از هر افقى درخشندگى آغاز كرده و همچون آفتاب درخشان در آسمان هر سرزمينى طلوع كردند بحدى كه تاريخ قرون اوليه اسلامى پر از نبوغهاى شگفت انگيزى است كه در جنبه‏هاى مختلف عقل و اراده و تكامل روحى به ظهور پيوسته است. درست است كه وطنهاى اين افراد، مختلف بود ولى همه از يك دين پيروى مى‏كردند!
خود پيامبر (ص) از جانب خداى بزرگ و دانا، از اين گسترش فرخنده آئين خود خبر داده بود و در پرتو مساعدت زمان و مكان روزى فرا رسيد كه پيامبر به چشم خود ديد پرچم اسلام در آسمان كشورهاى روى زمين و بالاى كاخهاى زمامداران دنيا چگونه به اهتزاز در مى‏آيد؟
سلمان فارسى شاهد جريان بود، و به آنچه پيامبر فرموده بود نهايت ايمان و اطمينان را داشت.
جريان در سال پنجم هجرت روز خندق اتفاق افتاد، موقعى كه عده‏اى از سران يهود به منظور دسته بندى و عقد اتحاد ميان عموم مشركين و تمام قبايل و دسته‏ها، بر ضد پيامبر اسلام و مسلمانان، به مكه رفتند تا از آنها پيمان بگيرند كه همگى در جنگ مهمى شركت جويند كه ريشه دين جديد را بركنند و يهود را يارى كنند و همگى صف واحدى تشكيل دهند تا اساس آن دين را بر اندازند.
نقشه خائنانه جنگ چنين طرح شد كه سپاه قريش و قبيله«غطفان»، مدينه، پايتخت حكومت اسلامى را از خارج مورد حمله و ضربت تهاجمى قرار دهند و در همان حال قبيله«بنى قريظه» كه در مدينه سكونت داشتند، از داخل مدينه و از پشت سر صفوف مسلمانان، حمله را شروع كنند و به اين ترتيب مسلمانان را در ميان دو سنگ آسياى جنگ قرار داده كاملا خرد كنند و چنان بلائى بر سر مسلمانان آوردند كه هرگز فراموش نكنند.
ناگهان پيامبر (ص) و مسلمانان در برابر سپاهى قرار گرفتند كه با عده‏اى انبوه، و ساز و برگ جنگى سهمگينى نزديك مدينه كنار چاه آبى اردو زده بودند. مسلمانان كه ناگهان در برابر عمل انجام شده وحشتناكى قرار گرفته بودند، نزديك بود از وحشت غافلگيرى قالب تهى كنند.
قرآن وضع آن روز مسلمانان را چنين تصوير نموده است:
«بياد آوريد آن وقتى را كه لشگر كفار از بالا و پائين بر شما حمله ور شدند و چشم‏ها حيران شده و جان‏ها به گلو رسيد و به وعده خدا گمان‏هاى مختلف برديد، مؤمنان حقيقى به وعده حق و پيروزى اسلام خوش گمان و ديگران بد گمان بودند». (1) بيست و چهار هزار نفر مرد جنگى تحت فرماندهى«ابو سفيان» و «عيينة بن حصين» نزديك مدينه رسيدند تا مدينه را محاصره نمايند و چنان ضربت سخت و قاطعى وارد سازند كه يكباره از محمد (ص) و آئين او آسوده گردند.
چنانكه گفتيم اين سپاه تنها از طرف قريش بسيج نشده بود، بلكه تمام قبائل و دسته‏هائى كه اسلام را براى خود خطر بزرگى حساب مى‏كردند، در كنار قريش بودند اين لشكر كشى آخرين كوشش و مبارزه قاطعى بود كه دشمنان پيامبرـاعم از افراد پراكنده، و جمعيت‏ها و قبايل و قشرهاى مختلفـآن را آغاز نموده بودند.
مسلمانان خود را در موقعيت دشوارى ديدند، پيامبر اصحاب خود را گرد آورد تا با آنها در اين باره مشورت كند، طبعا پس از تشكيل شورا، همگى رأى به جنگ و دفاع از پايتخت اسلامى دادند ولى در اين كه اين دفاع چگونه بايد باشد، اختلاف نظر وجود داشت، در اين هنگام مرد بلند قامتى با موهاى پر پشت و انبوه كه بسيار مورد علاقه و محبت پيامبر (ص) بود از جا حركت كرد.
آرى«سلمان»حركت كرد و از بالاى تپه بلندى نگاه دقيق و كنجكاوى به شهر مدينه افكند و مشاهده كرد كه مدينه در ميان حصارى از كوهها واقع شده و سنگها و صخره‏ها اطراف آن را احاطه كرده است، فقط در ميان آنها يك شكاف طولانى و وسيع و هموارى وجود دارد كه سپاه دشمن به آسانى مى‏تواند از آنجا به حريم شهر مدينه يورش و حمله كند.
سلمان در وطن خود ايران، بسيارى از وسائل و نقشه هاى جنگى را ديده و از آنها اطلاع داشت، لذا طرحى خدمت پيامبر (ص) عرضه داشت كه در هيچ يك از جنگهاى عرب سابقه نداشت و مردم عرب اصولا تا آن روز كوچك ترين آشنائى با آن طرح نداشتند. پيشنهاد او اين بود كه: خندقى كنده شود كه تمام منطقه باز و بلا مانعى را كه در اطراف مدينه است، حفظ كند.
خدا مى‏داند اگر اين خندق را نمى‏كندند، سر انجام مسلمانان در آن جنگ چه مى‏شد؟قريش كه اصولا چنين خندقى را نديده بودند از مشاهده آن دچار حيرت شدند،قواى قريش مدت يك ماه در خيمه‏ها لميدند، و در ظرف اين مدت نتوانستند به مدينه راه يابند، عاقبت در يكى از شبها خدا باد بسيار تند و سرد و سياهى را بر انگيخت و خيمه‏ها را از جا كند و قريش را پراكنده ساخت، ابو سفيان در ميان سپاه خود فرمان داد: كوچ كنند و به همان جائى كه آمده‏اند برگردند، و گر نه روز بروز نا اميدى بر آنها چيره شده و ناتوان خواهند گشت!
در ايام حفر خندق، سلمان در ميان مسلمانان كه همگى مشغول كندن خندق و تلاش و كوشش بودند، در محل مأموريت خود قرار مى‏گرفت. پيامبر (ص) نيز هماهنگ با ساير مسلمانان ضربات كلنگ را بر زمين وارد مى‏آورد، روزى در قسمتى كه سلمان با گروه خود كار مى‏كرد، كلنگ‏ها بر سنگ سياه رنگ بسيار سختى برخورد.
«سلمان» مردى قوى بنيه، و داراى بازوان نيرومند بود بطورى كه يك ضربت بازوى پر قدرت او سخت ترين سنگها را مى‏شكافت و ريزه‏هاى آن را به اطراف پراكنده مى‏ساخت ولى وقتى كلنگ او به اين سنگ رسيد در برابر آن عاجز ماند. به ياران خود گفت كار اين سنگ بر عهده همگى شماست،ولى به زودى ناتوانى آنها نيز آشكار گشت.
«سلمان» نزد پيامبر (ص)رفت و اجازه خواست براى رهائى از مشكل كندن آن سنگ سخت و استوار، مسير خندق را تغيير دهند. پيامبر (ص) به اتفاق سلمان آمد تا آن زمين و سنگ را شخصا مشاهده نمايد، وقتى ملاحظه كرد، كلنگى طلبيد و به ياران خود فرمود كمى دورتر بروند تا ريزه‏هاى سنگ به آنها اصابت نكند.
آنگاه نام خدا را بر زبان جارى ساخت و هر دو دست را كه دسته كلنگ را محكم گرفته بود، با اراده آهنين بلند كرده چنان بر سنگ فرود آورد كه سنگ شكافته شد از شكاف بزرگ آن برق و شعله بلندى به هوا برخاست!
«سلمان» مى‏گويد: من شخصا آن شعله را ديدم كه اطراف مدينه را روشن ساخت، پيامبر (ص) صدا زد:
«الله اكبر!كليدهاى سرزمين ايران به من داده شد، كاخهاى حيره و مدائن كسرى بر من روشن گرديد، بى شك امت من بر آن ممالك غلبه خواهند كرد»بعد كلنگ را بلند نمود و ضربت دوم را فرود آورد، عين همان پديده تكرار شد، از سنگ شكافته شده، برقى جهيد و شعله‏هاى نورانى به هوا برخاست و پيامبر تهليل و تكبير بر زبان جارى ساخت و گفت:
«الله اكبر! كليدهاى سرزمين روم به من عطا شد، اين شعله، كاخهاى آنجا را بر من روشن ساخت، بى شك امت من بر آنجا غلبه خواهند كرد».
سپس ضربت سوم را وارد ساخت، سنگ استوار و سر سخت تسليم شد و در برابر نيش كلنگ پيامبر (ص) از جا تكان خورد و برق درخشان و خيره كننده‏اى از خود ظاهر ساخت ،پيامبر تكبير گفت، مسلمانان نيز با او همصدا شدند پيامبر (ص) فرمود: هم اكنون كاخهاى سوريه، صنعاء و ساير كشورهاى روى زمين را كه بزودى پرچم اسلام در آسمان آنها به اهتزاز در خواهد آمد، مى‏بينم، مسلمانان با اعتقاد كامل فرياد بر آوردند:« اين،وعده‏اى است كه خدا و پيامبر او داد بى شك خدا و پيامبر راست مى‏گويند».
سلمان يگانه عضو شوراى عالى جنگى بود كه حفر خندق را پيشنهاد كرد، سنگى هم كه پاره‏اى از اسرار غيب و آينده از آن پديد آمد، مربوط به كار سلمان و در قسمت او بود كه در كندن آن از پيامبر (ص) يارى خواست، او كنار پيامبر(ص) ايستاده و آن نور را مى‏ديد و بشارت را مى‏شنيد و آن قدر عمر كرد تا مصداق آن بشارت را در خارج به چشم خود مشاهده كرد و بر ايمان او افزوده شد و مايه نشاط حيات معنوى او گرديد، سلمان ديد در شهرهاى ايران، روم، قصرهاى صنعا ( يمن)، سوريه، مصر، عراق و بالاخره در تمام گوشه و كنار زمين نغمه‏هاى دل انگيز اذان از بالاى مأذنه‏ها طنين مى‏افكند و امواج هدايت و خير را پخش مى‏كند و دلها را به وجد و سرور مى‏آورد.
اينك سلمان است كه در زير سايه درخت سر سبز و خرمى كه در جلو خانه او در مدائن، شاخ و برگ بر افراشته است، نشسته، با همنشينان خود از جانبازى هاى بزرگى كه در جستجوى حقيقت به عمل آورده، سخن مى‏گويد براى آنها حكايت مى‏كند كه چگونه دين قوم خود يعنى مردم ايران را رها كرد و اول به سوى مسيحيت و بعد به سوى اسلام گرايش نمود و آنرا پذيرفت، و چگونه در جستجوى آزادى عقل و روحش، خانه و خاك پدر بزرگوار و مهربان خود را ترك گفت و خود را در دامن فقر و تنگدستى انداخت! و چگونه در جستجوى حقيقت در بازار برده روشى به فروش رفت؟.
و بالاخره چگونه با پيامبر (ص) ملاقات كرد، و چگونه به او ايمان آورد؟ اينك بيائيد به مجلس با شكوه او قدرى نزديك شويم و به داستان شگفت انگيزى كه حكايت مى‏كند، گوش فرا دهيم:
من در اصل اهل اصفهان بودم، از قريه‏اى كه«جى»ناميده مى‏شد، پدرم در زمين خود كشاورزى مى‏كرد، پدرم فوق العاده به من علاقه داشت.
در آئين مجوس خيلى زحمت كشيدم، حتى پيوسته ملازم آتشى بودم كه مى‏افروختيم و نمى گذاشتيم خاموش گردد.
پدرم ملكى داشت، روزى مرا به آنجا فرستاد،از خانه بيرون آمدم، در راه گذارم به معبد نصارى افتاد، از داخل معبد صداى خواندن دعا و نماز به گوشم رسيد، داخل شدم تا ببينم چه مى‏كنند، دعا و نماز آنها، مرا تحت تأثير قرار داد، با خود گفتم: اين دين بهتر از دينى است كه ما داريم، تا غروب آفتاب همان جا ماندم و به ملك پدر و نزد او بر نگشتم تا اينكه كسى را به دنبال من فرستاد.وقتى كه وضع و دين نصارى مرا تحت تأثير قرار داد از مركز دين آنها پرسيدم گفتند: در شام است.
موقعى كه نزد پدرم برگشتم به او گفتم:گذار من به مردمى افتاد كه در كنيسه خود نماز مى‏خواندند، از نماز آنها خيلى خوشم آمد، فكر كردم دين آنها بهتر از دين ما است، پدرم خيلى با من بحث و جدل كرد، من نيز با او مشاجره كردم، پدرم مرا زندانى ساخت و زنجير بر پاهاى من بست!، به نصارى پيام فرستادم كه من دين آنها را اختيار كرده‏ام، و درخواست كردم وقتى كه قافله‏اى از شام بر آنها وارد مى‏شود، پيش از آنكه به شام برگردند، مرا خبر كنند تا همراه قافله به شام بروم.آنها نيز چنين كردند، زنجير را پاره كردم و از زندان گريخته با آنها به شام رفتم، آنجا پرسيدم عالم بزرگ شما كيست؟
گفتند اسقف رئيس كنيسه است، نزد او رفتم و داستان خود را براى او تعريف كردم و نزد او، ماندگار شدم، در اين مدت خدمت مى‏كردم، نماز مى‏خواندم و درس مى‏آموختم، اين اسقف در دين خود، مرد بدى بود چون صدقه‏ها را از مردم جمع آورى مى‏كرد تا در ميان مستحقان تقسيم كند ولى آن را براى خود مى‏اندوخت و ذخيره مى‏كرد.
او بعد از مدتى از دنيا رفت. ديگرى را جانشين او قرار دادند، من در دين آنها كسى را نديدم كه به امور آخرت راغب تر و به دنيا بى اعتناتر و در عبادت كوشاتر از او باشد.
آنچنان محبتى نسبت به او پيدا كردم كه فكر نمى‏كنم پيش از آن، كسى را آن اندازه دوست داشته باشم، وقتى كه مرگ او فرا رسيد، گفتم، چنانكه مى‏بينى پيك اجل فرا رسيده، چه دستورى به من مى‏دهى و به التزام خدمت چه كسى وصيت مى كنى؟.
گفت:پسرك من، كسى را مثل خودم سراغ ندارم مگر مردى كه در «موصل» هست.وقتى او از دنيا رفت نزد مرد موصلى رفتم و جريان را به او گفتم و مدتى نزد او ماندم.
بعد از مدتى، مرگ، او نيز دريافت، از آينده خود سؤال كردم، مرا به عابدى كه در «نصيبين» بود، راهنمائى كرد، نزد او رفتم و جريان خود را به او گفتم و سپس مدتى نزد او ماندم .
زمانى كه اجل او نيز فرا رسيد، از آينده خود سؤال كردم، گفت: بعد از من حق با مردى است كه در «عموريه» (يكى از نقاط روم) اقامت دارد نزد او سفر كردم و همانجا ماندم، و براى امرار معاش خود، چند تا گاو و گوفند دست و پا كردم.
بعد از مدتى اجل او نيز فرا رسيد، به او گفتم:مرا به التزام خدمت چه كسى وصيت مى‏كنى؟گفت : «پسرك من، كسى را سراغ ندارم كه عينا مثل ما باشد تا به تو معرفى كنم ولى تو در عصرى زندگى مى‏كنى كه نزديك است پيامبرى مبعوث شود كه آئين او بر اساس آئين حق ابراهيم استوار است و به سرزمينى كه داراى نخلستان و بين دو «حره» (2) واقع شده است، هجرت مى‏كند. اگر توانستى خود را به او برسانى غفلت نكن، او داراى علائم و نشانه‏هائى است كه پنهان نمى‏ماند: او صدقه نمى‏خورد ولى هديه را قبول مى‏كند، ميان دو كتف او نشانه نبوت نقش بسته است، اگر او را ببينى حتما مى‏شناسى».
روزى قافله‏اى مى‏گذشت، از وطنشان سؤال كردم، فهميدم كه آنان از مردمان جزيرة العرب هستند، به آنها گفتم: اين گاوها و گوسفندهاى خود را به شما مى‏دهم در برابر اينكه مرا همراه خود به وطنتان ببريد، گفتند: قبول كرديم.
مرا همراه خود بردند تا به «وادى القرى» رسيديم در آنجا بود كه به من ظلم كردند و مرا به يك نفر يهودى فروختند!.
در آنجا درختان خرماى فراوان ديدم، گمان كردم همان شهرى است كه براى من تعريف كرده‏اند، همان جائى كه به زودى شهر هجرت پيامبرى خواهد شد كه جهان در انتظار ظهور او بود، ولى افسوس، اين، آن نبود!.
نزد شخصى كه مرا خريده بود، ماندم تا اينكه روزى يك نفر از يهود «بنى قريظه» نزد وى آمد و مرا خريد و با خود بيرون برد تا وارد شهر مدينه شديم، به محض اينكه مدينه را ديدم، يقين كردم همان شهرى است كه صفات آن را براى من تعريف كرده‏اند، نزد آن شخص ماندم، در باغ خرمائى كه وى در زمين بنى قريظه داشت كار مى‏كردم، تا آنكه خدا پيامبر (ص) را بر انگيخت، و پيامبر (ص) سالها پس از بعثت، به مدينه هجرت نمود و در «قبا» در ميان طايفه«بنى عمرو بن عوف» فرود آمد.
من روزى بالاى درخت خرما بودم، مالك من زير درخت نشسته بود، ناگهان يكى از عموزادگان وى، از يهود، نزد او آمد و با او به گفتگو پرداخت و گفت: خدا قبيله «بنى قيله» را بكشد، در«قبا» براى مردى كه تازه از مكه آمده،سر و دست مى شكنند، گمان مى‏كنند او پيامبر است !.
همينكه او نخستين جمله را گفت، چنان لرزه بر اندامم افتاد كه از شدت آن درخت خرما به حركت در آمد، بطورى كه نزديك بود بر سر مالك خود بيفتم!بسرعت پائين آمده گفتم: چه گفتى؟ چه خبر است؟!
صاحبم دستها را بلند كرده مشت محكمى به من فرو كوفت و گفت: اين حرفها به تو چه مربوط است؟ تو دنبال كارت برو!
سر كار خود برگشتم، چون شب شد هر چه پيش خود داشتم جمع كردم و راه قبا را در پيش گرفتم، در آنجا بود كه خدمت پيامبر رسيدم و وقتى داخل شدم ديدم چند نفر از يارانش همراه او هستند، گفتم:شما لابد غريبه و از وطن دور هستيد و احتياج به طعام و غذا داريد، من مقدارى غذا همراه دارم نذر كرده‏ام آن را صدقه بدهم، چون محل اقامت شما را شنيدم شما را از همه كس نسبت به آن سزاوارتر ديدم لذا آن را پيش شما آورده‏ام،بعد، خوراكى را كه همراه داشتم گذاشتم زمين.
پيامبر (ص) به اصحاب خود گفت: بخوريد بنام خدا، ولى خودش خوددارى كرد و اصلا دست به سوى آن دراز نكرد. با خود گفتم اين يكى ـ او صدقه نمى‏خورد!آن روز برگشتم، فردا دوباره نزد پيامبر (ص) رفتم و مقدارى غذا بردم، به او گفتم: ديروز ديدم از صدقه نخوردى، نزد من مقدارى خوراك بود، دوست داشتم تو را بوسيله اهداء آن احترامى كرده باشم، اين را گفتم و غذا را در برابرش نهادم، به اصحاب خود گفت: بخوريد به نام خدا و خودش نيز با آنها ميل فرمود، با خود گفتم: اين دومى او هديه مى‏خورد!
آن روز نيز برگشتم و مدتى نتوانستم به ملاقات او بروم، پس از چندى باز رفتم، اوء را در «بقيع» يافتم كه دنبال جنازه‏اى آمده بود و اصحاب، همراهش بودند، دو عبا همراه داشت يكى را پوشيده و ديگرى را به شانه انداخته بود، سلام كردم و پشت سرش قرار گرفتم تا قسمت بالاى پشتش را ببينم، فهميد مقصود من چيست، عبا را از پشت خود بلند كرد، ديدم علامت و مهر نبوت، چنانكه آن شخص براى من توصيف كرده بود، ميان دو كتفش پيداست، خود را به قدمهايش انداختم، بر پاهايش بوسه زدم و گريه كردم، مرا نزد خود فراخواند، در محضرش نشستم و ماجراى خود را چنانكه اكنون براى شما نقل مى‏كنم از اول تا آخر حكايت كردم. بعد، اسلام اختيار كردم ولى بردگى ميان من و شركت در جنگ«بدر» و «احد» مانع شد.
روزى پيامبر (ص) فرمود:«با صاحب خود مكاتبه كن تا تو را آزاد كند». (3)
با صاحبم مكاتبه كردم، پيامبر (ص) به مسلمانان امر فرمود تا مرا در پرداخت قيمتم يارى كنند، در پرتو عنايت خدا آزاد گرديدم، و بعنوان يك نفر مسلمان آزاد، زندگى كردم، و در جنگ خندق و ساير جنگهاى اسلامى شركت‏نمودم. (4)
سلمان فارسى با اين جملات درخشنده و شيرين، جانبازى بزرگ خود را در جستجوى دين حقيقى كه بتواند ارتباط او را با خدا برقرار سازد، خط مشى دوران زندگى او را ترسيم كند، بيان نموده است.
راستى اين مرد چقدر انسان بلند مرتبه‏اى بوده است؟، اين چه برترى و بزرگى است كه روح تابناك او به دست آورده است؟
اين چه فنا در حقيقت، و چه عشق به حقيقت، و كدام سر پرشورى بود كه او را با طيب خاطر و به ميل خود، از آغوش ملك و خاك و نعمتهاى پدرش، بدر برد و به دنبال گمشده‏اى كه آنهمه دشوارى و مشكلات و مشقت‏ها در سرراه آن بود، به راه انداخت بطورى كه با كمال جديت و با نهايت زحمت، و پيوسته عبادت كنان، از سرزمينى به سرزمين ديگرى و از شهرى به شهر ديگر منتقل مى‏شد؟!
اينها همه در پرتو اراده نيرومند و استوار او بود كه مشكلات را در برابرش مقهور و محالات را زبون و ذليل مى‏ساخت.
بصيرت نافذش روحيات مردم و ماهيت مذهب‏ها و حقايق زندگى را به شدت تفحص مى‏كرد، و در جستجوى خود به دنبال حق، و در فداكارى ارجدارش به خاطر يافتن راه هدايت، آنقدر پايدارى و پا فشارى از خود نشان مى‏داد كه سر انجام به عنوان برده، به فروش رسيد.
خوشا به حال او كه خدا ثواب مجاهداتش را كاملا به او عطا كرد و او را به حق، و حق را به او رسانيد و به ملاقات پيامبرش سرفراز كرد و آنگاه بقدرى به او طول عمر عطا كرد كه با دو چشم خود پرچمهاى الهى را كه در تمام‏نقاط زمين در اهتزاز بود ديد و مسلمانان را كه تمام جوانب و اطراف روى زمين را از هدايت، عمران، و عدل پر ساخته بودند ملاحظه نمود .
مگر انتظار داريم مردى كه اين، همت او، و اين، صداقت اوست چگونه مسلمانى باشد؟ مسلمانى او، مسلمانى نيكان پارسا بود، او در زهد، در هشيارى و در پرهيزگارى، نمونه كامل اسلام بود، او مدتى با« ابو درداء» در يك خانه زندگى مى كرد، ابو درداء روزها روزه مى‏گرفت و شبها شب زنده دارى مى‏نمود، «سلمان »به اين طرز عبادت افراطى او اعتراض مى‏كرد.
روزى سلمان اصرار كرد او را از روزه منصرف سازد، البته روزه او مستحبى بود، ابو درداء با لحن عتاب آميزى گفت:«آيا تو مرا از بجا آوردن روزه و نماز در پيشگاه پروردگارم باز مى‏دارى»؟
سلمان جواب داد:«بى شك چشمان تو حقى بر تو دارند، زن و فرزندان تو نيز حقى بر گردن تو دارند، روزه بگير ولى گاهى هم افطار كن، نماز بخوان، به مقدار احتياج نيز به خواب و استراحت بپرداز».
اين جريان به گوش پيامبر رسيد، فرمود: «سينه سلمان پر از علم است».
پيامبر (ص) مكرر، هوش سرشار، و علم او را مى‏ستود، همچنانكه خوى و دين وى را نيز مورد ستايش قرار مى‏داد.
روز خندق، انصار مى‏گفتند: سلمان از ماست. مهاجران مى‏گفتند: نه، سلمان از ماست، پيامبر آنان را صدا زد و فرمود:« سلمان از ما اهلبيت است»!راستى او به اين شرافت سزاوار بود .
على بن ابيطالب (ع) او را لقب «لقمان حكيم» داده بود. بعد از مرگش از على (ع) درباره او سؤال كردند فرمود:«او مردى بود از ما، و دوستدار ما اهلبيت، شما چگونه مى‏توانيد مردى مثل لقمان حكيم پيدا كنيد؟او مراتب علم را دارا بود و كتب پيامبران گذشته را خوانده بود، راستى او درياى علم و دانش بود».
سلمان نزد عموم ياران پيامبر موقعيت بسيار ممتاز و احترام فوق العاده‏اى داشت، مثلا در دوران خلافت عمر بعزم زيارت، به مدينه آمد، عمر رفتارى كرد كه هرگز چنين كارى از او سابقه نداشت، عمر اطرافيان خود را جمع كرد و گفت:« زودتر آماده شويد به استقبال سلمان برويم». و سپس به اتفاق ياران خود در كنار مدينه، به استقبال سلمان شتافت!.
«سلمان» از روزى كه اسلام اختيار كرد و ايمان آورد، شخصيتى بتمام معنى آزاده، مجاهد و عابد بشمار مى‏رفت. او مقدارى از عمر خود را در دوران خلافت ابو بكر مقدارى در دوران عمر، و از آن پس در زمان عثمان سپرى كرد و در ايام خلافت عثمان چشم از اين جهان فرو بست و به جهان ابدى گشود.
در اكثر اين سالها پرچمهاى اسلام، در آفاق جهان در اهتزاز بود، گنجها، اموال، و ثروت هاى سرشار بعنوان غنيمت و جزيه به مدينه سرازير مى‏گشت و ميان مسلمانان بصورت مقررى مرتب و ثابت تقسيم مى‏شد، كم كم دايره مسئوليتهاى حكومت اسلامى توسعه يافت و به دنبال آن مناصب و پست‏هاى دولتى فراوان گشت.
آيا« سلمان» در اين دوران رفاه حال و فراوانى نعمت مسلمانان كجا بود؟ آيا او را در اين ايام خوشى و ثروت و نعمت مسلمانان كجا بايد جستجو كنيم؟ چشم‏هاى خود را باز كنيد:
آيا اين پيرمرد با وقار و وزين را مى‏بينيد كه در آنجا زير سايه نشسته از برگ خرما زنبيل و سبد مى‏بافد؟ او «سلمان» است!.به لباس كوتاه او كه از فرط كوتاهى تا زانوهايش بالا كشيده شده است، خوب نگاه كنيد اين مرد با آن شكوه پيرى، و اندكى هيبت، همان سلمان است .
سهم او از بيت المال خوب بود، از چهار هزار تا شش هزار در سال بود. ولى او از اين مبلغ يك دينار هم بر نمى‏داشت و همه را در ميان فقرا تقسيم مى‏كرد و مى گفت:
«يك درهم مى‏دهم و برگ خرما مى‏خرم، آن را زنبيل درست مى‏كنم، به سه درهم مى فروشم، دو درهم سود مى‏برم، يك درهم براى همسر و خانواده خود خرج مى‏كنم، و درهم سوم را صدقه مى‏دهم، اگر خليفه (عمر ابن خطاب) هم مرا از اين كار بازدارد، نخواهم پذيرفت».
آيا پاكى و صفا بالاتر از اين يافت مى‏شود؟
آيا خدا پرستى و كوشش در راه خدا بهتر از اين مى‏شود؟
بعضى‏ها وقتى كه سختى و مرارت زندگى و پارسائى بعضى از مسلمانان صدر اسلام، مانند سلمان و ابوذر و امثال اينها را مى‏شنوند. گمان مى‏كنند علت آن، طبيعت زندگى در جزيرة العرب بوده است ، زيرا عرب‏ها لذت خود را هميشه در سادگى مى‏جويند. ولى ما اينك در برابر شخصى از سرزمين ايران يعنى سرزمين خوشى و نعمت و تمدن، قرار گرفته‏ايم.
او از دودمان فقير نبود، بلكه از ميان طبقات ممتاى برخاسته بود، پس چطور شد كه پس از مسلمانى، مال و ثروت و نعمت را رها كرده، پافشارى مى‏كرد كه روزانه تنها به يك درهم كه از دسترنج خود عايد مى‏شد قناعت كند؟.فرمانروائى را رها كرده از آن فرار مى‏كرد و مى‏گفت:«اگر بتوانى خاك بخورى ولى بر دو نفر فرمانده و رئيس نباشى، خاك بخور ولى رئيس مباش!».
چه عاملى باعث شده بود كه او از رياست و منصب فرار كند جز در صورتى كه منصب، منصب فرماندهى سپاه اسلام باشد؟.
آرى او فقط در صورتى اين گونه سمت‏ها را به عهده مى‏گرفت كه يك هدف خدائى مثل جهاد با كفار در ميان بود يا شرائطى پيش مى‏آمد كه غير از او كسى صلاحيت چنين مقامى را نداشت، در اين گونه موارد، خواه ناخواه آن را قبول مى‏كرد و با دل ترسناك و چشمان اشكبار گردن مى‏نهاد.
چه عاملى باعث شده بود كه بعد از اينكه مسؤليتى را در موارد لازم قبول مى‏كرد، از گرفتن مقررى حلال امتناع مى‏ورزيد؟.
«هشام بن حسان» از «از حسن» نقل مى‏كند كه:
«سهم سلمان از بيت المال پنچهزار بود و بر سى هزار نفر حاكم بود ولى در عين حال موقع ايراد خطبه همان عبائى را مى‏پوشيد كه موقع خواب نصف آنرا بستر قرار مى‏داد و نصف ديگر را به روى خود مى‏كشيد، و وقتى كه مقررى را دريافت مى كرد، همه را ميان فقرا تقسيم مى‏كرد و فقط از دسترنج خود مى‏خورد».
چه عاملى باعث شده بود كه او اين كارها را مى‏كرد و اين همه زهد از خود نشان مى‏داد و حال آنكه او يك نفر ايرانى و زاده نعمت، و پرورش يافته تمدن بود؟.
بايد جواب اين پرسش‏ها را از خود او بشنويم كه در بستر مرگ موقعى كه روح بزرگش براى ملاقات پروردگار آماده مى‏گرديد،« سعد بن ابى وقاص» براى عيادت به خانه او داخل شد، سلمان گريه كرد، سعد گفت:« اى ابا عبد الله چرا گريه مى كنى در صورتى كه پيامبر هنگام وفات از تو راضى بود؟».
سلمان جواب داد:
«سوگند به خدا گريه من نه از ترس مرگ و نه در اثر طمع به دنياست، بلكه بخاطر وصيتى است كه پيامبر به ما كرده بود و آن اين بود كه:«بايد نصيب هر يك از شما از دنيا مثل توشه يك نفر مسافر باشد، اينك من از دنيا مى‏روم و پيرامون من اينهمه اثاث هست»!مقصودش از آنهمه اثاث،اشياء فراوان بود!.
سعد مى‏گويد: به اطراف او نگاه كردم جز يك آفتابه و يك كاسه بزرگ، چيزى نديدم، گفتم : يا ابا عبد الله وصيتى كن، تا آنرا از شما داشته باشيم، گفت:
«سعد!
در هر تصميم كه مى‏گيرى‏در هر حكمى كه مى‏كنى‏به هنگام دست دراز كردن به هر تقسيمى، خدا را بياد آور».
گوينده اين سخن همان كسى است كه به همان نسبت كه از دنيا، با آن همه اموال و مناصب و جاه و مقام، روى گردان بود، دل خود را لبريز از بى نيازى ساخته بود زيرا پيامبر (ص) به او و عموم ياران خود وصيت كرده بود كه: نگذارند دنيا مالك آنها گردد، و هر يك از آنها جز بمقدار توشه مسافر برنگيرد.
سلمان كاملا به وصيت پيامبر (ص)احترام گذاشت، با وجود اين، وقتى كه ديد روحش آماده رحلت از اين دنيا مى‏گردد، از ترس اينكه از حدود خود تجاوز كرده باشد، اشك از چشمانش جارى گشت. در اطراف او جز يك كاسه كه در آن غذا مى‏خورد، و يك آفتابه كه با آن اب مى‏خورد و وضو مى‏گرفت، چيزى نبود با اين حال خود را خوش گذران حساب مى‏كرد، پس اگر گفتيم او نمونه كامل تربيت شدگان اسلام است مبالغه نگفته‏ايم.
در ايامى كه او حاكم مدائن بود، كوچكترين تغييرى در حالش راه نيافت ـ و همانطورى كه ديديم ـ از اينكه حتى يك دينار از مقررى حكومتش را دريافت كند، خوددارى مى‏كرد، و پيوسته نان زنبيل بافى را مى‏خورد، و لباش جز يك عبا نبود، آنهم در پستى و كم ارزشى با لباس سابقش رقابت مى‏نمود!
روزى در راهى مى‏رفت، مردى را ديد كه از شام مى‏آمد و يك بار انجير و خرما به دوش كشيده بود، بار، بر دوش مرد شامى سنگينى مى‏كرد و او را به زحمت مى‏انداخت، به محض اينه چشم مرد شامى در برابر خود به شخصى افتاد كه وضع ظاهرش نشان مى‏داد از مردمان معمولى و فقير است، به فكرش رسيد كه بار را به دوش او بگذارد، و وقتى كه به مقصد رسانيد، چيزى در خور زحمتش به وى بدهد. به آن شخص اشاره كرد، او هم جلو آمد، مرد شامى به او گفت: اين بار را از دوش من بگير، و به خانه من برسان، او بار را گرفت و دوتائى راه افتادند.
در راه به جماعتى رسيدند، وى بر آنها سلام كرد، مردم در حالى كه سر جاى خود خشك شده بودند، جواب دادند: سلام بر امير!سلام بر امير!. مرد شامى با خود مى‏گفت مقصودشان كدام امير است؟.
موقعى بر وحشتش افزوده شد كه ديد عده‏اى از آنها بسرعت به طرف شخص‏حامل بار رفتند تا بار را از او بگيرند و همه گفتند: امير!مرحمت كنيد!!
اينجا بود كه مرد شامى فهميد او امير مدائن «سلمان فارسى» است!ولى دير شده بود و در برابر عمل انجام شده قرار گرفته بود و در حالى كه جملات عذر خواهى و افسوس، بريده بريده از ميان لبهايش بيرون مى‏جست، نزديك آمد تا بار را از او بگيرد، ولى سلمان سر خود را به علامت نفى تكان داد و گفت:«نه، بايد تا به منزلت برسانم»!.
روزى از سلمان سؤال كردند: چه چيز باعث نفرت شما از رياست گرديده است؟.
جواب داد:«شيرينى دوران شيرخوارگى و تلخى جدا گشتن از پستانش»!
روزى يكى از دوستانش وارد خانه او شد، ديد سلمان مشغول خمير گيرى است، پرسيد پس خادم كو؟.جواب داد:«او را دنبال كارى فرستاديم و نخواستيم دوباره به كار ديگرى واداريم».
اينكه مى‏گوئيم«خانه او»،بايد كاملا توضيح دهيم كه اين خانه چه جور خانه‏اى بوده است؟
هنگامى كه سلمان تصميم به ساختن اين كوخى گرفت كه مازا آن را خانه مى‏ناميم، از بنا سؤال كرد:
چگونه خواهى ساخت؟.بنا كه آدم فهميده و تيزهوشى بود و با مقام زهد پارسائى سلمان آشنائى داشت، جواب داد:«نگران نباشيد»اين،خانه‏اى خواهد بود كه هنگام گرما در سايه آن خواهى آرميد، و هنگام سرما در آن سكونت خواهى جست، هر گاه در آن سر پا بايستى سرت به سقف خواهد خورد،و هر گاه بخوابى پايت به ديوار»!!
سلمان گفت:«آرى به همين كيفيت بساز»!
در آن خانه از اسباب و لوازم زندگى دنيا چيزى نبود كه سلمان لحظه‏اى بر آن دل ببندد و يا در اثر علاقه روحى آنرا عزيز بدارد، جز يك چيز كه سلمان دلبستگى و علاقه فوق العاده‏اى به آن داشت و به همسرش امانت داده به وى توصيه كرده بود كه آن را در جاى امن و دور از دسترس قرار دهد.
در بستر بيمارى و مرگ، و در بامداد روزى كه مرغ روح از پيكرش جدا شد، همسرش را صدا زد و گفت:«آن امانت نهفته‏اى را كه گفته بودم پنهان كنى بيار»همسرش رفت و آنرا آورد، سلمان گرفت، سرش را باز كرد، ديدند يك كيسه مشك است، سلمان آن را روز فتح «جلولاء» (5) به دست آورده و نگهدارى كرده بود تا در روز مرگش خود را با آن خوشبو سازد، لذا كاسه‏اى آب خواست، مشك را در آن پاشيد و با دستش بهم زد و به همسرش گفت:
«اين را به اطراف من بپاش زيرا مخلوقاتى نزد من مى‏آيند كه غذا نمى‏خورند ولى بوى خوش را دوست مى‏دارند»!
وقتى كه همسرش چنين كرد، گفت:در را ببند و در كنارى بنشين» زن به دستور وى عمل كرد. ..
بعد از چند لحظه بلند شد و به سراغ وى رفت، ديد روح پاكش از اين جهان و پيكر اين جهانى جدا گشته است.آرى روح او با پر و بال شر و شوق پرواز كرد و در عالم بالا به روحهاى پاك در پيوست، آنجا وعده گاه او با محمد (ص) و ياران او، و گروهى ستوده از شهيدان و نيكان بود.
روزگارى دراز، سلمان از شوق سوزان ديدار ياران در تب و تاب بود، اكنون وقت آن رسيده است كه از سرچشمه وصال سيراب گردد و سوز تشنگى را فرو نشاند.
پى‏نوشتها:
1ـاذ جاؤكم من فوقكم و من اسفل منكم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا(احزاب:10)
2ـ«حره»عبارت از سرزمينى است كه سنگهاى سياه و آتش فشانى از دوره‏هاى ژئولوژى در آن پراكنده شده باشد و معادل آن در فارسى «سنگستان» است.اتفاقا موقعيت شهر مدينه عينا از اين قرار است به اين معنى كه اطراف آنرا سنگهاى سياه و پراكنده كه از بقاياى ادوار گذشته زمين است فرا گرفته است.
3ـمكاتبه عبارت است از اينكه برده با صاحب خود قرارداد ببندد كه: هر وقت قيمت خود را به صاحبش بپردازد، آزاد گردد و از آن پس آزادانه كار كند تا مبلغ مورد توافق را تأمين نمايد و چون اين قرارداد را مى‏نوشتند، مكاتبه ناميده شده است.
4ـاين حديث كه ـ با مختصر تصرف ـاز «سلمان فارسى» نقل گرديد، خود او آن را براى «ابن عباس» حكايت كرده و ابن سعد، در كتاب« الطبقات الكبرى» ج 4 ط بيروت نقل نموده است.
5ـجلولاء از سلسله جنگهائى است كه در دوره خليفه دوم، ميان قواى اسلام و سپاه پادشاه ساسانى در اطراف شهرى به همين نام (جلولاء)اتفاق افتاده است.

http://forum.hammihan.com/thread7943.html

دانلود گفتم كجا كويتي پور جدید اپلود شده دانلود گفتم كجا كويتي پور جدید اپلود شده

دانلود گفتم كجا كويتي پور جدید اپلود شده دانلود گفتم كجا كويتي پور جدید اپلود شده

ایه شریفه 48-47 سوره مرسلات  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  وای آن روزبحال آنان که آیات خد

ایه شریفه 48-47 سوره مرسلات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

وای آن روزبحال آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و هرگاه به

آنها گفته شد که نماز و طاعت خدا را بجای آرید اطاعت نکردند


ایه شریفه 39 سوره نبا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

چنین روز (که بدکاران به دوزخ معذب و نیکو کاران به بهشت ابد متنعمند )

حتمی و محقق خواهد بود پس هرکه میخواهد نزد خدای خود (در آن روز )

مقام و منزلتی یابد (امروز در راه ایمان و طاعت بکوشد که چون ازاین عالم

برفت دیگر کاری از برای درک سعادت و رفعت خود به درجات بهشت ابد

نتواند کرد


ایه شریفه 39-37 سوره نازعات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پس هرکس از حکم خدا سر کش و طاغی شد

و زندگی دنیا را برگزید دو زخ جایگاه اوست

نظر رهبری درباره حضور بدحجاب ها در مراسم استقبال   به گزارش رجانیوز، رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خ

نظر رهبری درباره حضور بدحجاب ها در مراسم استقبال


به گزارش رجانیوز، رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند.

ایشان خطاب به مسئولان فرمودند:  «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید.


ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز(استاندار )، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد.


حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند.
 «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟».


ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»
منبع پایگاه خبری تحلیلی مهدی منتظر

براى برآورده شدن حاجت
راوى مى‏گويد: نامه‏ اى خدمت امام جواد عليه‏السلام فرستادم. در آن نامه، از حضرت تقاضا كرده بودم كه دعايى برايم ياد بدهد. آن حضرت اين گونه برايم نوشت:
تقول اذا اصبحت و أمسيت: «اللّه اللّه اللّه، ربّى الرّحمن الرّحيم، لا اشرك به شيئاً» و ان زدت على ذلك فهو خير، ثمّ تدعو بما بدأ لك فى حاجتك، فهو لكل شى‏ء باذن اللّه تعالى، يفعل اللّه ما يشاء.[11]


يا جواد الائمه ادرکني

آخر ذي القعده 220ه. ق؛ شهادت حضرت محمّد بن على، جواد الائمه (ع)

نام امام نهم «محمّد»، کنيه اش ابوجعفر و لقبهاي معروفش «تقي» و «جواد» است؛ که حکايت از تقواي بي‌نظير و جود و بخشش فوق العاده ي ايشان دارد. پدر بزرگوارش امام هشتم، حضرت علي بن موسي الرضا(ع) و مادر والا مقامش «خيزران» نام داشت. امام جواد (ع) در آخر ماه صفر سال 203ه. ق پس از شهادت پدر بزرگوارش، درحالي که هفت سال و اندي از عمر مبارکش مي گذشت، عهده دار مقام امامت و جانشين پدر گشت. امامت آن حضرت، هفده سال و چند ماه به طول انجاميد. از اين مدّت، حدود پانزده سال آن معاصر حکومت مأمون و دو سال ديگرش همزمان با زمامداري معتصم عباسي بود.
از حضرت جواد (ع)، با وجود کمي سنشان، کرامات و معجزات زيادي ديده شده است. بيشتر اين معجزات به منظور تثبيت پايه هاي امامت و تحکيم عقايد افراد، صورت گرفته. زيرا صدور معجزه و عمل خارق العاده از مردي که ادعاي امامت مي کند، از نشانه هاي امامت و جانشيني او از رسول خدا (ص) به شمار مي رفت.
مجمع همه ي فضايل انساني
امامان معصوم (ع) مجمع همه ي فضايل انساني و نمونه و الگويند؛ امام نهم نيز در زمان خويش در همه ي فضايل، گوي سبقت را ربوده و سر آمد همگان بودند. عبادت‌هاي پيوسته ي امام و نيايش‌هاي شبانه ي آن حضرت، مشهود و مشهور است. اظهار نيازمندي به درگاه ايزد منّان، خصوصيت ويژه ي همه ي امامان و از جمله امام جواد (ع) بود.
تعليم و تربيت و ساختن انسان‌هاي والا، همواره مورد توجّه امامان ما بوده است. امام محمّد تقي (ع) نيز با اين که زمينه و امکان تماس زيادي با مردم نداشت و عمرش نيز کوتاه بود با اين وجود، افراد بسياري را تربيت کرد؛ از جمله: ابراهيم بن محمّد همدانى، زکريا بن آدم بن عبداللّه، عبدالعظيم حسنى، علي بن مهزيار...
فضايل و مکارم اخلاقي امام جواد (ع) قابل شمارش نيست؛ ازجمله بخشندگي و جود ايشان است که باعث شد به «جواد الائمه» ملقب شوند.امام جواد (ع) هر سال بيش از يک ميليون درهم بين نيازمندان مدينه، تقسيم مي کرد. ايشان مي فرمايند: از نشانه هاي سخاوت مرد، بخشش به کساني است که بر او حقّي دارند.
اسماعيل بن هاشمي مي گويد:
«از تنگدستي به امام جواد (ع) شکايت بردم؛ امام (ع) دست به زير سجّاده برد و يک قطعه طلا به من داد. به بازار برده، آن را کشيدم؛ شانزده مثقال بود!»
عدم دلبستگي امام به دنيا، که نشانه ي زهد ايشان بود نيز بسيار بارز مي باشد. حسين مکاري مي گويد:
«در بغداد خدمت امام (ع) رسيدم. در آن موقع، امام (ع) در کاخ مأمون، مسکن داشت و در اطرافش غلامان و کنيزان بسيار و تشريفات زياد ديده مي شد. با خود گفتم امام جواد (ع) با وجود اين همه امکانات و تشريفات، ديگر به مدينه برنمي‌گردند! امام (ع) فرمودند: اي حسين! نان جو با نمک نيم کوب درحرم رسول خدا (ص) براي من بهتر است از اين موقعيتي که مي بينى!»
امام (ع) مانند پدر بزرگوارشان به کار و تلاش و زراعت نيز مي پرداخت و در مدّتي که در مدينه بود به کارهاي کشاورزي و رسيدگي به باغستان‌ها و نخلستان‌ها، که به عنوان صدقه ي جاريه جدّ بزرگوارش امام موسي بن جعفر (ع) بود، مشغول مي گشت. خود امام جواد (ع) از جدش امام صادق (ع) روايت کرده است که: «مردي در بدست آوردن مال دنيا سعي زيادي مي کرد. حضرت به او فرمود:« اين مال را براي چه مي خواهى؟» عرض کرد:«براي آنکه به زن و بچّه ام غذاي لازم و نفقه ي واجب را بدهم و به خويشانم ببخشم. براي خدا به مکه بروم. به فقرا و بينوايان کمک کنم. دختران يتيم را شوهر دهم. مجالس مسجد و عظمت شما خاندان را به اميد اجر و ثوابي که پيامبر خدا (ص) وعده داده است، برپا کنم.» امام صادق فرمودند:« اينها همه، کار آخرت است؛ کار دنيا نيست؛ بايد بکوشي و همه ي اين کارها را در سايه ي کسب حلال انجام دهى.»
کار و تلاش براي تأمين معاش خانواده و انجام خيرات و مبرات، از نظر ايشان عبادت بود.
اين امام همام، در ناملايمات روزگار، صبر را پيشه ي خود مي ساخت و بردباري او برغضبش همواره چيره مي شد. نرمخويى، مدارا و صبر و تحمل، دستگيري از نيازمندان، تهيدستان و گرفتاران از خصايص اين امام بزرگوار به شمار مي رفت.
باطل در برابر حق
تلاشهاي مذبوحانه ي مأمون براي ضربه زدن به حضرت محمّد بن علي الجواد (ع) و لکّه‌دار کردن مقام امامت ايشان بسيار زياد بود؛ از جمله اين که، مأمون در اصل ازدواج دخترش «ام الفضل» با امام جواد (ع) اغراض خاصي را دنبال مي کرد. اين ازدواج، موقعيت مناسبي بود که بعضي از نقشه هايش را اجراء کند؛ مثلا در هنگام برنامه ي ازدواج، دستور داد صد کنيز جوان از زيباترين کنيزان را برگزينند و در دست هر يک جامي پر از جواهرات بدهند؛ تا هنگامي که امام جواد (ع) وارد مجلس عقد مي شوند، از آن حضرت استقبال کنند. امام محمّد تقي (ع) که از توطئه ي مأمون آگاه بود، بدون اعتنا به کنيزان وارد مجلس شد و در جايگاه خود نشست! و بدين ترتيب امام، يکي از نقشه هاي خائنانه ي مأمون را با دقّت در حريم هاي رفتارى، نقش برآب نمود.
موقعيت سياسى، نفوذ اجتماعي و فعاليتهاي گسترده امام جواد (ع) در زمان معتصم و دست اندرکاران حکومت او نيز تحمل ناپذير مي نمود؛ از اين رو معتصم درصدد کنترل امام (ع) برآمد و ايشان را به بغداد احضار کرد؛ تا او را تحت نظر خود داشته باشد و از گسترش نفوذ امام جلوگيري کند. امّا زماني که سياست کنترل را بي‌نتيجه ديد، درصدد اجراي طرح قتل امام (ع) برآمد. از اين رو، کسي را براي اجراي اين توطئه انتخاب کرد که يقين داشت به وسيله ي او، به هدف پليد خود مي رسد. آن شخص، مأمور و جاسوس ويژه ي دستگاه خلافت در درون خانه ي امام (ع)، يعني امّ الفضل دختر مأمون، بود! زيرا معتصم، نقطه ي ضعف امّ الفضل را مي دانست. امّ الفضل از ابتدا، از زندگي با آن حضرت ناراضي بود. زيرا زندگي اي که او به آن خو گرفته بود، با زندگي امام (ع) تناسبي نداشت. منشأ کينه و دشمني امّ الفضل نسبت به امام جواد (ع)، ازدواج امام (ع) با سمانه ي مغربيه - مادر امام هادي (ع)- و احترام و تجليل ايشان از او و برتري دادن او بر امّ الفضل و ديگري عقيم بودن امّ الفضل بود.
امّ الفضل، زهر دريافتي از معتصم را در انگور قرار داد و نزد امام جواد (ع) آورد و بدين ترتيب، آن حضرت را مسموم ساخت و به منظور پليد خود و معتصم جامه ي عمل پوشاند. هر چند او، پس از اينکه امام (ع) از آن انگورها خورد، به ظاهر پشيمان شد و شروع به گريه کرد.
امام (ع) درآخر ذيقعده سال 220ه. ق درحالي که فقط 25 سال از عمر پربرکتش مي گذشت، به شهادت رسيد. پيکر پاکش در کنار جدّش موسي بن جعفر (ع) در قبرستان قريش در بغداد به خاک سپرده شد که هم اکنون به «کاظمين» معروف است و زيارتگاه و کعبه ي آمال شيفتگان حق و دوستداران مکتب امامت و ولايت است.

درود خدا و فرشتگان و مؤمنان بر او و شيعيان خالصش باد.

http://www.sibtayn.com/

عبور مسلمانان از مرحله فریاد جنگ صلیبی در مهد دمکراسی صهیونیسم در دو جبهه سخت‌افزاری و نرم‌افزاری ع

تعبیر خواب دیدن مدفوع در خواب  غايط، يا مدفوع انسان چيزي است که در خواب ها بسيار ديده مي شود و غالب

تعبیر خواب دیدن مدفوع در خواب

غايط، يا مدفوع انسان چيزي است که در خواب ها بسيار ديده مي شود و غالب مراجعه کنندگان به معبران در اين باره سئوال مي کنند و اهل تعبير نيز فراوان در اين باره حرف زده و نوشته اند. اين شهرت دارد که مي گويند غايط در خواب پول است و به خصوص پول نقد. اين تا حدودي مي تواند درست باشد چون ديدن آن در خواب خوب است اما پول نيست. ابن سيرين نگاشته که ديدن غايط در خواب رهايي از غم و رنج است و مجلسي رحمه الله عليه معتقد است ديدن غايط در خواب خوب است چون بيننده خواب از همه غم ها و رنج ها برهد و قرضش ادا شود. در نفايس الفنون و عرايس العيون مي خوانيم که غايط مالي است که ظن حرام بودن آن وجود دارد. غايط کردن از غم رها شدن است. اين گمان که غايط در خواب پول مي باشد زياد است. آنها که در خانواده ها به طور سنتي خواب تعبير مي کنند غايط را پول مي دانند و شهرت پول بودن آن از همين جا ريشه گرفته و جالب اين که آن را پول و مال شمرده اند. ديدن غايط در خواب پول و مال نيست رهايي از غم و رنج و اندوه است و چون پول يکي از عوامل تخفيف دهنده آلام ماست تعبير پول را به غايط نسبت داده اند. ضمنا اگر غم و رنج، از بي پولي باشد رهايي از آن با پول ميسر است که مي تواند غايط در اين جا پول باشد

علائم ظهور را اینجا ببینید

اهمیت و فضیلت نماز چهل حدیث درباره اهمیت و فضیلت نماز و نتایج سبک شمردن نماز و برآورده شدن حاجات بوس

چهل حدیث درباره اهمیت و فضیلت نماز و نتایج سبک شمردن نماز و برآورده شدن حاجات بوسله نماز و ...
چهل حدیث درباره اهمیت و فضیلت نماز و نتایج سبک شمردن نماز و برآورده شدن حاجات بوسله نماز و ...
 

نماز آخرین توصیه انبیاء 1. أحَبُّ الأعمَالِ إلَی الله - عز وجل - الصَّلوةُ و هِی آخَر وَصَایا الأنبِیاء
نماز، بهترین کارها نزد خداوند و آخرین وصیت های پیامبران الهی است.

میزان الحکمة، ج 5، ص 397 

 نماز و خدمت 
2.  إنَّ طَاعَةُ الله خِدمَتُه فِی الأرضِ فَلَیس شَیءٌ مِن خِدمِته یَعدِلُ الصَّلاة پیروی و اطاعت از پروردگار، خدمت کردن به او در زمین است و هیچ چیز در خدمت به پروردگار معادل نماز نیست.

میزان الحکمه، ج 5، ص 318

بهترین اعمال در قیامت 3.  إنَّ أفضَل الأعمالِ عِندَالله یَومَ القِیامة، الصَّلوة همانا بهترین عمل نزد خداوند، در روز قیامت، نماز است.

مستدرک الوسائل، ج 3، ص 7

آخرین سفارش پیامبر (صلی الله علیه و آله) 
4.  عَلَیکَ بِالصَّلاة! فَإنَّ آخَر مَا اُوصِی بِه رَسُولُ الله و حَثَّ عَلَیه، الصَّلاة 
بر تو باد به نماز! زیرا آخرین چیزی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آن سفارش و بر انجام آن تاکید نمود، نماز است.

بحار الانور، ج 84، ص 236

ارزش نماز 5.  إذا قَام المُصَلِّی إلَی الصَّلاة، نَزَلَت عَلَیه الرَّحمَة مِن أعنَانِ السَّماء إلی أعنانِ الأرضِ و حُفَّت بِه المَلائِکة و نَاداهُ مَلَکٌ لَو یَعلَم هَذا المُصَلِّی مَا فِی الصَّلاة مَا انفّتَل هنگامی که انسان به نماز ایستد، رحمت خدا ازآسمان بر او نازل می شود و ملائکه اطرافش را احاطه کرده و فرشته ای می گوید: اگراین نمازگزار ارزش  نماز را می دانست هیچ گاه از نماز منصرف نمی شد.

اصول کافی، ج 3، ص 265

علامت عامل دین 6.  قَال لُقمان لإبنِه: لِکُلِّ شَیءٍ عَلامَةٌ یُعرَفُ بّها و یُشهَد عَلیها و أنَّ لِلدِّینِ ثَلاث عَلاماتٍ: العِلم و الإیمان و العَمَل بِه، (إلی أن قال) ولِلعَامِل ثَلاث عَلاماتٍ: الصَّلوة و الصِّیام و الزَّکوة حضرت لقمان به فرزندانش فرمود: برای هر چیزی علامتی است که به وسیله آن علامت شناخته می شود و به او شهادت داده می¬شود. به درستی که برای دین سه علامت است: علم، ایمان و عمل به ایمان؛ تا آنجا که فرمود: برای عامل به دین سه علامت است: نماز، روزه و زکات.

مستدرک الوسائل، ج 1، ص 183

 باقیات صالحات 
7.  سَئَلتُ أبا عَبدِالله (علیه السلام) عَنِ البَاقِیاتِ الصَّالِحات، فَقَال: هِی الصَّلواة فَحَافِظُوا عَلَیها
ادریس قمی می گوید از امام صادق (علیه السلام) در مورد کارهای نیک ماندگار سؤال کردم، امام فرمود: آن نماز است، پس محافظت بر نماز کنید.

مستدرک الوسائل، ج 1، ص172

برتری نماز
8.  أمّا أنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أفضَل مِن الحَجّ إلّا الصَّلاة 
به درستی که هیچ عملی بالاتر از حج نیست، مگر نماز.

وسائل الشیعه، ج3، ص 26

دو رکعت نماز و بخشش گناهان 
9.  مَن صَلَّی رَکعَتَینِ یَعلَم مَایَقُول فِیهِما إنصَرَف و لَیس بَینَه و بَینَ الله - عز وجل- ذنب إلا غَفَرَه لَه هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، در حالی که میان او و میان خدای عزوجل گناهی نیست، مگر این که خداوند برای او می بخشاید.

بحارالانوار، ج84، ص240 

 مراقبت در وقت نماز10.  إمتَحَنُوا شِیعتَنَا عِند ثَلاثٍ: عِند مَواقِیتِ الصَّلاة کَیفَ مُحافِظَتُهم عَلَیها، و عِند سِرارِهِم کَیف حفظَهُم لَها عِند عَدُوِّنا وإلی أموالِهِم کَیفَ مُواسَاتِهم لإخوانِهِم فِیها
شیعیان ما و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:1- دراهمیت دادن به اوقات نماز، که آیا اول وقت نماز را برپا می دارند یا خیر؟2- حفظ أسرار، یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟3- و از حیث  توانمندی های مالی، یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست  آنها را می گیرند یا خیر؟

خصال صدوق، ج 1، ص 103

کمک ملائکه به نمازگزار هنگام مرگ 
11.  إنَّ مَلکَ المَوت یَدفَع الشَّیطان عَنِ المُحافِظ عَلَی الصَّلاة و یَلقنه شَهادة أن لا اله الله و أنّ مُحمداً رسُول الله فِی تِلک الحالة العَظِمیة همانا "ملک الموت" شیطان را در دم مرگ از کسی که حافظ نماز است، دور می کند و شهادت بر وحدانیت خدا و رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در هنگام هولناک مرگ به او تلقین می کند.(توفیق شهادتین پیدا می کند).

وسائل الشیعه، ج 3، ص 19

تأثیر دو رکعت نماز مقبول 
12.  مَن قَبَّلَ الله مِنهُ صَلاة واحِدة لَم یُعَذِّبه 
اگر خداوند از کسی دو رکعت نمازش را قبول کند، او را عذاب نمی کند.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 22

تمسک به نماز برای رفع مشکل13. کَانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) إذا أمَالَهُ أَمرٌ فَزَع قَامَ إلَی الصَّلاة ثُمَّ تَلا هِذِه الآیة "واستَعِینُوا بِالصَّبر والصَّلاة "
شیوه علی (علیه السلام) چنان بود که چون مشکل مهمی برای او پیش می آمد، به نماز می ایستاد و این آیه را می خواند: "... واستعینوا بالصبر و الصلاة".

تفسیر درالمنثور، ج 1، ص 67

نماز و برطرف شدن اندوه 
14.  مَا یَمنَع أَحَدُکُم إذا دَخَل عَلَیه غَم مِن غُمُومِ الدُّنیا أن یَتَوضَّأ ثُمَّ یَدخُل المَسجِدُ فَیَرکَعُ رَکعَتَین یَدعَوالله فِیهِما، أما سَمِعتَ الله تعالی یَقُول: "واستَعِینُوا بِالصَّبرِ و الصَّلاة "چه مانعی  دارد که چون یکی از شما غم و اندوهی از غم های دنیا بر او درآمد، وضو بگیرد و به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخواند و برای  رفع  اندوه خود، خدا را بخواند. مگر نشنیده ای که خدا می فرماید:"واستَعِینُوا بِالصَّبرِ و الصَّلاة".

وسائل الشیعه ج 5، ص 263

نشانه قبولی نماز
15. مَن أحَبَّ أَن یَعلَمَ أقبَلت صَلاتُه أَم لَم تَقَبَّل فَلیُنظُر هَل مَنَعتَه صَلاتُه عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَر فَبِقدرِ ما منَعتَه قُبِلَت مِنه 
هرکس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه باز داشته  به همان اندازه نمازش قبول شده است.

بحار الانوار، ج82 ص 198

حاجت خواستن بعد از نماز
16.  أنَّ الله فَرَضَ عَلیکُم الصَّلواتِ فِی أحَبِّ الأوقاتِ إلیه، فَاسئَلواالله حَوائِجَکُم عَقیِب فَرائِضَکُم 
به درستی که خداوند نمازهای واجب را در بهترین و محبوب ترین اوقات واجب کرد، پس حاجات خود را بعد از نمازهایتان بخواهید.

بحار الانوار، ج 85 ،ص 324

نماز و عطر
17.  رِکعَتانِ یُصَلِّیها المُتَعطَّر، أفضَل مِن سَبعِین رِکعَة یُصَلِّیها غَیرَ مُتَعطَّرٍ
دو رکعت نماز با عطر بهتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که عطر نزده است.

مکارم الاخلاق، ص 42

رکوع و سجود طولانی 
18.  و عَلَیکُم بِطُول الرُّکُوع و السُّجود فَإنَّ أحَدکُم إذا طَال الرُّکوع و السُّجود یهتفُ إبلِیس مِن خَلفِه، فَقال یا وَیلَتاه! أطاعُوا وعَصَیتُ و سَجَدُوا و أَبِیتُ 
بر شما باد به طول رکوع و سجده، که هرگاه یکی از شما رکوع و سجودش طول بکشد، شیطان به دنبال او فریاد می زند: وای بر من! او اطاعت کرد و من معصیت کردم، او سجده کرد و من سر باز زدم.

بحار الانوار، ج 78، ص 199

سجده نزدیکترین حالت 19. أَقرَبُ ما یَکُون العَبد إلَی الله و هَو سَاجِدٌ، قال الله: "وَاسجُد و اقتَرِب"
نزدیکترین حالت بنده به خداوند بزرگ وقتی است که در سجده است خداوند فرمود: "سجده کن وتقرب جوی".

روضة المتقین، ج 2، ص 38

معنای سلام 
20. مَعنی السَّلام فِی کُلِّ صَلوةٍ الأمان، أی مَن أدّی أمرُالله و سُنَّة نَبِیِّه - صلی الله علیه و آله - خاشِعاً مِنه قَلبَه فَلَه الأمانُ مِن بَلاءِ الدُّنیا و برائَة مِن عَذابِ الآخِرة 
معنی "سلام" در پایان نماز، امان است، یعنی هر کس که امرخدا و سنت پیامبرش را با خشوع قلب به جای آورد، از بلای دنیا در امان، و ازعذاب آخرت برکنار است.

مصباح الشریعه، باب سلام

خشوع در نماز21.  إذا کُنتَ فِی صَلاتِکَ فَعَلَیک بِالخُشُوع و الإقبال عَلی صَلاتِک فَإنَّ الله تعالی یقول: "الَّذِین هُم فِی صَلاتِهم خاشِعون"
هرگاه در حال نمازبودی، بر تو باد به خشوع و توجه کامل به نماز، چون خداوند در قرآن می فرماید: "اهل ایمان کسانی هستند که در نماز خشوع می ورزند".

میزان الحکمه، ج5، ص379

خشوع امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نماز22. و کان علی (علیه السلام) إذا قَامَ إلَی الصَّلوةِ فَقال: "وَجَّهت وَجهِی  لِلَّذِی فَطَر السَّمواتِ و الأرض" تَغَیَّر لَونُه حَتَّی یُعرَف ذلک فِی وَجهِه 
هنگامی که علی (علیه السلام) به نماز می ایستاد، این آیه شریفه را می خواند: "رو می آورم با تمام وجودم به کسی که آسمان ها و زمین را آفرید" و رنگ مبارک حضرتش تغییر می کرد، به طوری که تغییر حالت و دگرگونی از صورت مبارکش بخوبی مشاهده می گشت.

میزان الحکمه، ج 5، ص 381

ملاک قبولی نماز
23. قَال الله تبارک و تعالی: إنَّما أقبَل الصَّلاةُ لِمَن تَواضَع لِعَظَمَتِی، و یَکُفُّ نَفسَه عَنِ الشَّهواتِ مِن أجلِی و یَقطَع نَهارَهُ بِذِکرِی و لایَتَعاظَمُ عَلَی خَلقِی و یُطعِم الجَائِع و یَکسُو العَارِی، و یَرحَم المُصاب و یُؤوِی الغَریب ...خداوند متعال فرمود: نماز کسی را می پذیرم که:1- درمقابل عظمت من خاضع باشد.2- از خواسته های نفسانی به خاطر من خود را دور کند.3-روزش را با یاد من به پایان برد.4- بر بندگانم بزرگی نفروشد.5- به گرسنه غذا دهد.6- برهنه را بپوشاند.7- به مصیبت دیده مهربانی کند.8- غریب راپناه دهد.

میزان الحکمه، ج 5، ص 386

کوتاهی در نماز مانع قبولی نماز
24. والله إنَّکُم لِتَعرَفُون مِن جِیرانِکُم و أصحَابِکُم مَن لَو کَان یُصَلِّی لِبَعضِکُم مَا قَبَّلَهَا مِنهُ لإستِخفَافِه بِها، أن الله لایُقبَل إلّا الحَسن، فَکَیفُ یُقبَل مایَستَخَفَّ بِه؟ 
قسم به خدا، شما از همسایگان و دوستان خود کسانی را می شناسید که اگر برای بعضی از شما نمازی بخوانند، به علت کوتاهی وبی اعتنایی هایی که بر آن روا داشته، از او قبول نخواهیدکرد، همانا خداوند چیز نیکو و شایسته را فقط می پذیرد، پس چگونه بپذیرد عبادتی راکه به آن بی توجهی شده است؟

میزان الحکمه، ج 5، ص387

خشم بر والدین، مانع قبولی نماز
25. مَن نَظَر إلَی أبَوَیهِ نَظَرمَاقِتٍ، و هُما ظَالِمان لَم یَقبَل الله لَه صَلاة هر کس به پدر و مادرش نگاه تند و خشم آلود کند، اگر چه به وی ستم کرده باشند، خداوند نمازش را نمی پذیرد.

جامع السعادات، ج 2، ص 351

محرومان از شفاعت 
26.  لایَنالُ شَفَاعَتُنا مَنِ استَخَفَّ بِالصَّلاة 
هر کس نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما دست نخواهد یافت.

فروع کافی، ج 3، ص270،حدیث 15

سبک شمردن نماز و توجه به حاجات27. إذا قَامَ العَبد فِی الصَّلاة فَخَفَّفَ صَلاتُه قَال الله تعالی لِمَلائِکَتِه: أما تَرَونَ إلَی عَبدِی کَأنَّهُ یَری أنَّ قَضَاءُ حَوائِجِهِ بِیَدِ غَیرِی، أما یَعلَمُ أنَّ قَضَاء حَوائِجُه بِیَدی 
وقتی بنده برای نماز به پا خیزد و نمازش را سبک ادا کند، خداوند به فرشتگانش می فرماید: آیا به بنده من نمی نگرید که گویا برآوردن حاجت هایش را به دست دیگری غیر از من می بیند! آیا نمی داند که برآوردن حوایج او به دست من است؟

محجة البیضاء، ج 1، ص341

حضور در مساجد
28. عَلَیکُم بإتیانِ المَساجِد فَإنَّها بُیُوتِ الله فِی الإرض مَن أتاهُ مُطَهَّراً طَهَّرَهُ الله مِن ذُنُوبِه و کَتَب مِن زُوّارِه 
بر حضوردر مساجد مواظبت کنید! چرا که مساجد، خانه های خداوند در زمین است. کسی که باحالت طهارت وارد مسجد شود، خداوند او را از گناهانش تطهیر می نماید و نام وی رادر زمره زائرین خویش می نویسد.

وسائل الشیعه، ج 1، ص 267

محبوبیت نماز اول وقت
29. أَفضَلُ الأعمَالِ إلَی الله الصَّلاة لِوقتِها و بِرُّ الوالِدَین و الجَهادُ فِی سَبِیل الله بهترین اعمال نزد خداوند، نمازاول وقت است. پس از آن نیکی بر پدر و مادر، و سپس جهاد در راه خدا است.

بحار الانوار، ج 3، ص 85

ثواب نماز صبح در اول وقت 
30. فَإذا صَلّی العَبد صَلاةُ الصُّبح مَعَ طُلُوعِ الفَجر أثبَتَت لَهُ مَرَّتَین تَثبِتها مَلائِکة اللَّیل و مَلائِکة النَّهارپس هرگاه بنده خدا، نماز صبح را با طلوع فجر به جای آورد دو مرتبه برای  او نوشته می شود، هم فرشته صبح و هم فرشته شب می نویسند.

ثواب الاعمال، ص 62

تأثیر گفتن اذان و اقامه 
31. مَن صَلَّی بِأذان و إقامةٍ صَلَّی خَلفَه صَفّانِ مِنَ المَلائِکَة و مَن صَلَّی بِإقامَةٍ بِغَیرأذان صَلّی خَلفَهُ صَفٌّ واحِد مَا بَین المَشرِق والمَغرِب 
هر کس که نماز را با اذان و اقامه بخواند، دو صف از فرشتگان در پشت سرش نماز می گذارند، و کسی که نماز را با اقامه تنها بخواند یک صف از فرشتگان در پشت سرش نماز می خوانند و اندازه صف به قدر میان مشرق ومغرب است.

محجة البیضاء، ج 1، ص338

اذان با صدای بلند
32.  کَان رسُول الله (صلی الله علیه واله) یَقُول لِبَلال إذا دَخَل الوَقتُ یَا بَلال أعِل فَوقَ الجِدار و أرفَع صَوتَک بِالأذان رسول خدا (صلی الله علیه واله) هنگامی که وقت نماز فرا می رسید به بلال می فرمود: بالای دیوار (مسجد)برو و اذان را با صدای بلند بگو.

وسائل الشیعه، ج 4، ص 624

وضو پیش و بعد از غذا 
33. الوُضُوء قَبلَ الطَّعام و بَعدَه یَذهَبان الفَقر
وضو پیش از غذا و بعد از غذا، فقر را از بین می برد.

وسائل الشیعه، ج 1، ص 256

ثواب اقتدا به عالم 
34. الصَّلاة خَلفُ العَالِم بِألف رَکعَة 
نماز در پشت سر یک عالم برابر هزار رکعت است.

بحارالانوار، ج 88 ،ص 5

عوامل رستگاری 35.  المُنجِیّات: إطعامُ الطَّعام و إفشَاءِ السَّلام والصَّلاة بِاللَّیل والنَّاسُ نِیام 
عوامل رستگاری چند چیزاست: اطعام کردن، آشکارا سلام کردن، نمازشب خواندن در
حالی که مردم آرمیده اند.

محاسن البرقی، ص387

رفع بلا به وسیله نماز گزار36.  أنَّ الله یَدفَعُ بِمَن یُصَلِّی مِن شِیعَتِنا عَمَّن لایُصَلِّی مِن شِیعَتِنا ولَوأجمَعُوا عَلی تَرکِ الصَّلوة لَهَلَکُواهمانا خداوند به وسیله شیعیانی که نماز به جا می آورند، از شیعیان بی نماز (بلا) را دفع می کند، ولی اگر همه تارک نماز بودند، هر آینه همه هلاک می شدند.

مستدرک الوسائل، ج 1، ص 184

ملاقات پروردگار
37. هَذِه الصَّلوات الخَمس المَفرُوضات مَن أقَامَهُنَّ و حَافَظ عَلَی مَواقِیتِهّنَّ لَقی الله یَوم القِیامَة کسی که نمازهای پنج گانه را به پا داشته و محافظت از اوقات آن نماید، روز قیامت، پروردگار را ملاقات می کند.

ثواب الاعمال، ص 70

اثر کار نیک برای میت 38. یَدخُل عَلَی المَیِّتِ فِی قَبرِه الصّلاة و الصَّوم و الحَجّ و الصَّدقة و البِّر و الدُّعاء، و یَکتُب أجرَهُ لِلَّذِی یَفعَلَه و لِلمَیِّت 
نماز و روزه و صدقه و نیکی و دعا برای میت در قبر او داخل می شود، و اجر و پاداش این امور برای میت و آن کسی که آن را انجام می دهد، نوشته می شود.

بحار الانوار، ج 82 ،ص 62

سؤال از نمازهای پنج گانه 39. إذا لَقِیت الله بِالصَّلواتِ الخَمس المَفرُوضَات لَم یَسألُکَ عَمَّا سِوی ذَلِک 
هنگامی که خداوند را با نمازهای پنج گانه واجب ملاقات کردی، سؤال از شما نمی شود، مگر از نمازهای پنج گانه.

وسائل الشیعه، ج3، ص 5

نشانه شیعه بودن 40.  شِیعَتنُا أهلُ الوُرَع و الإجتِهاد و أهل الوَفاء و الأمانَة و أهل الزُّهد و العِبادَة و أصحَاب الإحدَی و خَمسِین رِکعَة فِی الیَوم واللَّیلَة 
شیعیان ما اهل تقوی و پاکدامنی و کوشش و جدیت اند و مردمی  باوفا و امین اند و اهل زهد و عبادت اند و کسانی هستند که در شبانه روز پنجاه و یک رکعت نماز می خوانند.

بحار الانوار، ج68 ص 167



http://bak-b.mihanblog.com/post/5






عمارهای قلابی بدانند : جریان انحرافی اسم رمز فراموشی فتنه 88 است دوشنبه هجدهم مهر 1390              

عمارهای قلابی بدانند : جریان انحرافی اسم رمز فراموشی فتنه 88 است

دوشنبه هجدهم مهر 1390

بسم رب الشهداء و الصدیقین

http://www.pic.iran-forum.ir/images/dg4njfq9d7ndo246qkbd.jpg

نکته اول: این مقاله قسمت دوم همان مقاله " خدایا احمدی نژاد را از ما بگیر و بدترین را بر مامسلط کن " می باشد

نکته دوم : قبل از مطالعه قسمت دوم ، قسمت اول مطالعه شود چرا که مطالب پیوسته بوده و کاملا مرتبط با همدیگر می باشد و صرفا به علت عدم حجم کافی در پست های بلاگفا به سه قسمت ، تقسیم شده است

نکته سوم : این مقاله در سه قسمت نگارش شده است ،کپی برداری از مطلب حتی بدون ذکر منبع کاملا آزاد می باشد فلذا این رضایت در صورتی است که هر سه قسمت با هم کپی گردد

نکته چهارم : تمامی صحبت های امام خامنه ای به صورت متمایز( به رنگ آبی و قرمز) از بقیه مطالب متمایز شده است.

صحبت های هاشمی رفسنجانی هم به رنگ صورتی از بقیه مطالب متمایز شده است

---------------------------------------------------------------------------------------

به نظر می رسد که سناریوی کسانی که عبارت موهوم " جریان انحرافی " را دنبال می کنند ، تبرئه هاشمی رفسنجانی ، میرحسین موسوی و عاملین فتنه 88 می باشد و عده ای از بی بصیرتان آخرالزمان در این پازل به بهترین وجه نقش یار کمکی را اجرا کرده اند

در تایید این ، ادعا به خبر زیر توجه کنید:

فتنه بعد از انتخابات کار جریان انحرافی بود!
 سعید ابوطالب نماینده سابق مجلس در گفت‌وگو با یک روزنامه اصلاح‌طلب مدعی شد حوادث پس از انتخابات سال88 با مدیریت جریان موهوم انحرافی انجام شده است. وی در این مصاحبه می‌گوید: «فتنه بعد از انتخابات از ناحیه جریان انحرافی رقم خورده و ساکتین فتنه هم کلمه ابداعی است!» گفتنی است ابوطالب از نیروهای نزدیک به لاریجانی بوده و در انتخابات سال88 از موسوی حمایت کرد. ضمن اینکه در تمامی جریان‌های پس از انتخابات نیز در سکوت به سر برده است.
www.inn.ir/NewsDetail.aspx?id=85666

و حالا مشخص می گردد که چرا امام خامنه ای در دوسال گذشته مدام از فتنه 88 صحبت کرده و به نوعی آن را " جرم بزرگ " دانسته و خواستار آن می شدند که ابعاد این فتنه بررسی شده و به بوته فراموشی سپرده نشود و هر چقدر که " عمار های قلابی " از جریان انحرافی می گفتند ، امام خامنه ای به فرعی و اصلی کردن مسائل گوشزد می کردند و ...

هرچقدر امام خامنه ای از فتنه 88 میگفت ، هاشمی از جریان انحرافی ( در مقابل فتنه 88 ) صحبت میکرد و .....

 خواص امروز جامعه ما نیز در کمال تاسف به مانند خواص دوران امام حسین علیه السلام عمل کردند ، اما این بار عوام به دنبال خواص نرفتند و همین امر باعث شد که در این مقطع حساس تاریخ بشریت ، شیطان نتواند سر حسین زمان (امام خامنه ای ) را به بالای دار ببرد و ....

و اما بعد...

سایت بالاترین!

جدال گرگها: حسین شریعتمداری: عقبه جریان انحرافی، احمدی نژاد است:

http://www.azadegi.com/link/2011/06/03/62777

http://www.pic.iran-forum.ir/images/mu7ssmkmlq9rvcbi3wbr.jpg

 سایت سازمان مجاهدین خلق!:

آخوند ذوالنور با حمله به باند پاسدار احمدی‌نژاد آنان را خطرناک‌ترین انحراف تاریخ خواند

http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=86581

 ذوالنور: احمدی‌نژاد و مشایی مثل لاله و لادن هستند . جداسازی احمدی نژاد و مشایی غیرممکن است

سایت بالاترین :

 http://balatarin.com/permlink/2011/6/21/2581167

 ذوالنور : برخورد با احمدی نژاد و مشایی پرهزینه است  

باز هم سایت بالاترین :

http://balatarin.com/permlink/2011/6/21/2581387

و حال ببینید همین جناب ذوالنوری که مشایی را بزرگترین خطر تاریخ بشریت دانسته بود(آن هم بر خلاف منویات مقام معظم رهبری که مسائلی از قبیل اظهارات نسنجیده یک نفر در دولت را مسایلی فرعی دانسته بود و نه اختلاف در اصول) چگونه چشم خود را بر روی بزرگترین خطری که در طول تاریخ انقلاب ، نظام را تهدید کرده بود بسته و راه را برای بازگشت یک جانی همچون کروبی هموار میکند...

http://www.pic.iran-forum.ir/images/r00uiq1dfmwwjp2ycgia.jpg

در ادامه ببینید:

حجت الاسلام ذوالنور : من کروبی را بد ذات نمی دانم

.....حجت الاسلام ذوالنور با بیان اینکه پس از آن دیدار دوبار دیگر در منزل فرمانیه کروبی با وی ملاقات داشتم، درباره احتمال توبه کروبی از اشتباهاتش نیز تصریح کرد: کروبی حرفی درباره توبه کردن نزد. اما نوع صحبت‌های او این بود که؛ "من با ولایت مشکلی ندارم

ذوالنور در پاسخ به این سوال که آیا زمینه برگشتی در کروبی مشاهده کردید یا خیر؟ خاطرنشان کرد: زمینه برگشت در کروبی بیشتر از موسوی است چون من کروبی را بدذات نمی‌دانم. وی ساده و خوش‌ذات است ولی اشتباه می‌کند و القائات افراد مختلف روی او اثر می‌گذارد. لذا امید به اینکه عاقبت به خیر بشود را دارم هرچند روزبروز کمرنگ تر می شود:

http://24onlinenews.ir/news-6749.aspx

 و حال ببینید مواضع امام همیشه بیدار امت را در مورد فتنه 88 و تفاوت موضع امام امت و موضع کسانی که حرف امام امت را در هر مسئله ای زیر پا میگذارند:

امام خامنه ای 13آبان ماه 89 :

چند سال بعد که قلم های بسته شده ی آگاهان بین المللی روان شود، خواهید خواند که چه توطئه ی بزرگی پشت فتنه 88 بود و چه قصد عجیبی داشتند

همچنین امام خامنه ای می فرمایند:

بصیرت یعنی اینکه بدانیم ، شمری که سر حسین علیه السلام را برید ، همان جانباز صفین است که تا مرز شهادت پیش رفت

http://www.pic.iran-forum.ir/images/zibuegyrzy1vx5v2pvhy.jpg

همچنین امام خامنه ای ؛ فتنه 88 را " جرم بزرگ " خواندند چرا که باعث امیدواری دشمنان انقلاب اسلامی شد

حال مشخص نیست با این تعبیرات راهگشای امام خامنه ای ؛  چگونه جناب ذوالنور که در قضیه مشایی بر خلاف نظر رهبری عمل کرد و قضیه ای فرعی را اصلی کرده و باعث امیدواری دشمنان شده بود در این قضیه نیز، بر خلاف نظر رهبری عمل کرده و " جرم بزرگ " را در حدی تقلیل می دهد که کروبی را نیز با آن همه جنایت قابل بازگشت می داند

و این بار نیز تاریخ تکرار می شود و عده ای به خاطر بی بصیرتی و دشمنی شخصی با یک نفر، در مقابل " علمدار و سردار حق " صف آرایی کرده و اگر 1400 سال پیش ، رفاعه بخاطر دشمنی با مختار، با شمربن ذی الجوشن و سنان بن انس هم پیاله شد، امروز هم در داخل نظام جمهوری اسلامی، هستند افرادی با سوابق درخشان که در برابر سردار ولایت ایستاده اند و به نام ولایت و به کام بی بی سی و v.o.a عمل میکنند...

براستی اینان سوت و کف و هورای دشمن را نمی بینند و نمی بینند که ناخواسته در مقابل ولایت ایستاده اند و در پازل دشمن بازی میکنند؟

سایت هاشمی در مطلبی آورده:

احمدی نژاد همان جریان انحرافی است:

http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic〈=1&id=4778

در این نامه جدید و باز هم بدون سلام هاشمی به رهبر انقلاب که در تاریخ 14 شهریور 90 نگاشته شده  ( و هیچ کدام از مدعیان ولایتمداری هم در مقابل آن واکنشی نشان ندادند!) هاشمی با اشاره به نامه سال 88 خود به رهبر معظم انقلاب ،میگوید:

(( در این نامه تاریخی که رهبری ملاحظه ای بر محتوای آن نداشتند و امروز مصادیق آن روشن شده است ولی مخالفان باندی حاضر به اعتراف به آن نیستند....))

آنگونه که می بینیم هاشمی ادعا میکند که " بنی صدر خواندن احمدی نژاد از سوی او در سال 88 " کار ویژه و برجسته ای بوده و هاشمی خطر منحرفی چون احمدی نژاد را به رهبری گوشزد کرده اما رهبری توجهی نکرده و امروز بر همگان مشخص شده که احمدی نژاد منحرف است!

همچنین سایت هاشمی در مطلبی آورده است :

هشدار آیت الله هاشمی که ۳ سال بعد شنیده شد :

می خواهند کشور را با فقر و فساد آماده ظهور کنند!

هاشمی می گوید :

(( هشدارسرنوشت ساز امام (ره) را از یاد بردیم تا امروز دوباره شاهد فعالیت فتنه

گران با تابلوی دروغین امام زمان(عج) در جمهوری اسلامی باشیم. تاریخ پیش روی

ما است ببینید به نام امام زمان (عج) چه فتنه ها بپا کرده اند نگاه کنید به عراق که

می خواستند حوزه علمیه نجف را به نام تعجیل در ظهور حضرت حجت تخریب کنند

ببینید چه فتنه هایی به نام امام زمان (عج) در سودان و یمن بپا کردند و آن کشورها

را در فتنه اختلافات داخلی غرق کرده اند آیا ما نباید مقابل این خطر بزرگ هوشیار

باشیم..))

http://hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic〈=1&id=4920

هاشمی در یکی ازمطالب خود باز هم به مانند برخی اصولگراین به ظاهر ولایتمدار !! از نام " ولایت " برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند:

تاکید آیت الله هاشمی در نامه ۸۸ :

" هدف احمدی نژاد عین جریان انحرافی است "

 (( زیر سوال بردن مدیریت ولایت فقیه هدف اصلی این جریان است

ازاین بدتر نمی شد تاریخ انقلاب و تصمیمات امام راحل را زیر سوال برد

در موقع مناسب انحرافات دولت نهم بر مردم و تاریخ روشن خواهد شد

خلاف گویی های احمدی‌نژاد برای تحت‌الشعاع قراردادن گزارشهای مستند دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار))

http://hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic〈=1&id=4900

 

آقایان مدعی " عمار بودن و ولایتمداری " که با انواع لطایف الحیل قصد دارند القا کنند که احمدی نژاد در مقابل رهبری ایستاده است ، به نفع چه کسی کار میکنند؟

آن از هورا و کف زدن های بی بی سی و بالاترین و این هم کف و سوت هاشمی!!

به کجا چنین شتابان؟؟

براستی در پازل چه کسی بازی میکنید؟

می دانید که اگر ادعاهای صد من یه غاز شما هم روزی درست در بیاید و احمدی نژاد مقابل رهبری بایستد ( که قطعا اینگونه نخواهد بود ) بزرگترین سود را هاشمی رفسنجانی خواهد کرد و یقین بدانید که بعد از زمین خوردن احمدی نژاد ، نوبت به رهبری خواهد رسید و هاشمی در آن روز با سرافرازی اعلام خواهد کرد که " رهبری " به علت حمایت از انسان منحرفی چون احمدی نژاد ، صلاحیت ادامه رهبری را ندارد و ...

در این بخش بیانات امام خامنه ای در جمع مردم استان فارس ( بعد از غیبت 11 روزه احمدی نژاد ) بهترین راهگشا و فصل الخطاب می باشد:

((شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيه‌اى كه آنچنان هم از

اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اينها - چه

جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل

نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده

است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاه‌هاى

تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بى‌پايه پر كردند. ببينيد چطور

منتظر بهانه‌اند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشسته‌اند كه يك بهانه‌اى پيدا

كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. ميدانند كه دولت مشغول تلاش و فعاليت و

خدمت است. خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد،

هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت

نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و

خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز

كار دارد انجام ميگيرد.))

بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس

سوم اردیبهشت 1390

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12163

 

_دیدیم که امام خامنه ای این تفکر که " احمدی نژاد در مقابل رهبری ایستاده است " را پوچ و بی اساس خواندند...

اما نکته مهم اینجاست که در جریان 11 روز غیبت رییس جمهور ، جناب ذوالنور و برخی دیگر از دوستان، با سفرهای پی در پی، و اظهاراتی از قبیل " احمدی نژاد و مشایی مثل لاله و لادن هستند " و ...فضای کشور را به سمت و سوی حاکمیت دوگانه برده و اینگونه القا میکردند که احمدی نژاد در مقابل رهبری ایستاده و جریان انحرافی زمام کارها را بدست گرفته است و ...

اما امام خامنه ای در دیدار با مردم فارس در تاریخ سوم اردیبهشت 1390 فرمودند:

((عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با

مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى

كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين

عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه

بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى

هم كه بنده‌ى حقير هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع

صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به

حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها

ذره‌اى منحرف شود))

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12163

سیاه نمایی ها همچنان علیه دولت مکتبی و برخاسته از مردم ادامه دارد ، باز هم امام امت به میدان می آید و این بار در جمع فرماندهان سپاه پاسداران اشارات و کنایات (یکبار نیز بطور مستقیم) خاصی را متوجه افرادی مینماید که با وجهه مذهبی و انقلابی در صدد ضربه زدن به انقلابی ترین دولت تاریخ انقلاب هستند

مرور برخی از این بیانات  خالی از لطف نیست

 در ابتدای امر امام خامنه ای به شدت، خواص حق را که به یاری امام حسین علیه السلام نیامدند ، ملامت نمود و به نوعی بر ایستادگی در مقابل هجمه ها و تهمت ها و ...تاکید کردند:

(( صبر امام حسین علیه السلام فقط اين نبود كه بر تشنگى صبر كند، بر كشته

شدن ياران صبر كند؛ اينها صبرِ آسان است. صبرِ سخت‌تر اين است كه ديگران،

افراد صاحب نفوذ، افراد آگاه، افراد محترم هى بگويند آقا نكنيد، اين كار غلط است،

اين كار خطرناك است. هى ايجاد ترديد كنند. كى‌ها؟ افرادى مثل عبدالله جعفر،

عبدالله زبير، عبدالله عباس؛ اين شخصيتهاى برجسته‌ى بزرگ آن روز دنيا،

آقازاده‌هاى مهم اسلام، اينها هى بگويند نكن اين كار را. هر كه باشد، اگر

چنانچه آن عزم و آن اراده و آن ثبات در او نباشد، با خودش فكر ميكند كه

من ديگر تكليفى ندارم، اينها كه دارند اينجورى ميگويند، دنيا هم كه دارد

آنجورى حركت ميكند، بگوئيم و بگذريم. آن كه در مقابل اين اظهارات، در واقع

وسوسه‌ها، ترديدافكنى‌ها، راه شرعى درست‌كردن‌ها بايستد و دلش نلرزد و قدم

در اين راه بگذارد، او همان كسى است كه ميتواند اين تحول عظيم را به وجود

بياورد.))

منبع:

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12857

در ادامه امام خامنه ای با بیاناتی مدبرانه نشان دادند که از فضایی که توسط برخی

چهره های به ظاهر ولایتمدار در تخریب دولت صورت گرفته است ناراضی هستند

عین این بیانات بدون هیچ دخل و تصرف در زیر آوره می شود:

(( يكى از چيزهائى هم كه حالا در عرصه و در ميدان لازم است به آن توجه كنيم،

اين است كه: مراقب باشيم دستگاه‌هاى انقلاب سرشان گرمِ كارهاى غيرمفيد و

احياناً مضر در اين حركت پيشرونده نشود، كه يكى از اينها، همين مسئله‌ى

اختلافات است، كه من اگر روى اينها تكيه ميكنم، به خاطر اين است. يك وقت

هست كه يك جريانى در مقابل انقلاب مى‌آيد قد علم ميكند به قصد كوبيدن انقلاب،

خب، وظيفه‌ى هر كسى است كه دفاع كند. انقلاب از خودش دفاع ميكند، مثل هر

موجود زنده‌ى ديگرى. انقلابى كه نتواند در دوران فتنه، در دوران ايجاد كودتاهاى

گوناگون ـ سياسى و نظامى و امثال اينها ـ از خودش دفاع كند، زنده نيست. اين

انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع ميكند، غالب هم ميشود، پيروز هم ميشود،

برو برگرد هم ندارد؛ كمااينكه در سال 88 ديديد اين كار اتفاق افتاد. يك وقت اين

است قضيه، يك وقت نه، قضيه، قضيه‌ى ايستادگى در مقابل يك حركت

براندازانه و اينچنين نيست؛ اختلاف نظر، اختلاف سليقه، اختلاف عقيده

احياناً است. اينها را بايستى هرچه ممكن است فرو كاست. اينجور چيزها را

هرچه ممكن است بايد كم كرد. مشتعل كردن اين اختلاف نظرها مضر

است.


 يك مسئله اين است كه اگر يك كسى يك حرف غلطى زد، آيا كسى بايد به او

جواب بدهد يا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شيوه‌ى خودش

را دارد، راه خودش را دارد، كار خاص خودش است. يك وقت هست كه حالا كه

كسى يك حرف غلطى زد، ما بيائيم مثلاً صدجا اين حرف غلط را تابلو كنيم،

شعار كنيم كه آقا، فلانى اين حرف غلط را زد، تا همه بدانند. اين است كه

اشتباه است، خطاست. من با حركت روشنگرانه از سوى هر كسى، از سوى هر

نهادى، هيچ مخالفتى ندارم، بلكه علاقه‌مندم و معتقدم به مسئله‌ى تبيين. يعنى

اصلاً جزو راهبردهاى اساسى كار ما از اول، مسئله‌ى تبيين بوده است. تبيين لازم

است؛ اما اين معنايش اين نيست كه ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنيم.

مراقب باشيد. اين را همه بايد مراقب باشند؛ بخصوص سپاه. سپاه مراقب

باشد

 در جريانهاى سياسى، در جريانهاى گوناگون فكرى و سليقه‌اى مطلقاً مشتعل

((كردن فضا مناسب نيست

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12857

ادامه دارد.....

و او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد

حسین مهدیزاده نراقی

                                                                                                                                       کارشناس ارشد حقوق خصوصی

http://www.pic.iran-forum.ir/images/x4qnwtij3w7u6nu8jqmx.jpg



منبع http://www.naragh313.blogfa.com/post-86.aspx

غبارروبی حرم مطهر رضوی با حضور امام خامنه‌ای